ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مغسول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) غسل داده شده، پاک شده.
مغشوش
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ناخالص، ناسره، آشفته، پریشان.
مغص
(مَ غْ یا غَ) [ ع. ] (اِ.) درد شکم و رودهها.
مغصوب
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) غصب شده، به زور گرفته شده.
مغضوب
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) مورد خشم قرار گرفته.
مغفر
(مِ فَ) [ ع. ] (اِ.) خود، کلاه آهنین. ج. مغافر.
مغفرت
(مَ فِ رَ) [ ع. مغفره ] (مص م.) آمرزش، بخشش گناهان.
مغفل
(مُ غَ فِّ) [ ع. ] (ص.) نادان، کندذهن.
مغفور
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آمرزیده شده.
مغل
(مَ) (اِ.) استراحت و خواب.
مغلطه
(مَ لَ طِ) [ ع. مغلطه ] (اِ.) سخنی که کسی را به غلط و اشتباه بیندازد.
مغلطه کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) در اشتباه انداختن.
مغلظ
(مُ غَ لَّ) (ص.) شدید، سخت.
مغلق
(مُ لَ) [ ع. ] (اِمف.) مشکل، دشوار، غامض.
مغلوب
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) شکست خورده، غلبه شده.
مغلوط
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) غلط دار.
مغلول
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) کسی که غل و زنجیر به گردنش انداخته شده، به زنجیر کشیده شده.
مغمز
(مُ غَ مِّ) [ ع. ] (اِفا. ص.) دلاک، کیسه - کش، مشت مال دهنده.
مغمز
(مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) محلی و موردی برای عیب گیری و بدگویی، غمازی.
مغموم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) اندوهگین، غمگین.