ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مفلوج
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) فلج شده، عاجز.
مفلوک
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) بدبخت، گرفتار، دچار فلاکت شده.
مفنگی
(مُ فَ) (ص نسب.) (عا.)
۱- کسی که آب بینی وی دایماً روان باشد.
۲- ضعیف و مردنی.
مفنی
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) فانی کننده، تباه سازنده، نابود کننده.
مفهوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) فهمیده شده، درک شده، قابل فهمیدن.
مفوض
(مُ فَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) سپرده شده، واگذار شده.
مفوض
(مُ فَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) تفویض کننده، واگذارنده.
مفکر
(مُ فَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) اندیشمند.
مفکوک
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جدا کرده شده، جدا مانده.
مفید
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) سودمند، با فایده.
مفیض
(مُ) (اِفا.)
۱- جاری کننده.
۲- فیض - دهنده، فیض بخش، فیض دهنده.
مفیق
(مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.) بهوش آینده، بیدار شده.
مفینه
(مُ فِ نِ) (ص.) بچهای که آب دماغش راه افتاده باشد.
مقابر
(مَ بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مقبره ؛ قبرها.
مقابل
(مُ بِ) [ ع. ] (ص.)
۱- روبرو، برابر.
۲- معادل، مساوی.
۳- ضد، مخالف.
مقابله
(مُ بِ لَ یا لِ) [ ع. مقابله ] (مص م.)
۱- دو چیز را با هم برابر کردن.
۲- تلافی کردن.
۳- مقایسه کردن نسخههای یک متن با یکدیگر. ؛ ~به مثل رفتار همسان در پاسخ به رفتار دیگری.
مقاتل
(مُ تِ) [ ع. ] (اِفا.) جنگجو.
مقاتله
(مُ تِ لَ یا لِ) [ ع. مقاتله ] (مص ل.) جنگ، کشتار.
مقادیر
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مقدار؛ اندازهها، مقدارها.
مقارب
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) نزدیک شونده.