ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مقدس
(مُ قَ دَّ) [ ع. ] (ص.)
۱- پاک و پاکیزه.
۲- شایسته پرستش و احترام.
۳- دارای کیفیت آسمانی.
۴- بسیار با ارزش و گرامی.
مقدم
(مَ دَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) جای قدم نهادن.
۲- (مص ل.) از سفر یا از جایی بازآمدن.
مقدم
(مُ دِ) [ ع. ] (اِفا.) اقدام کننده.
مقدم
(مُ قَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) پیش رفته، پیش - افتاده.
مقدم داشتن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ترجیح دادن، برگزیدن.
مقدمات
(~.) [ ع. ] (اِمف.) جِ مقدمه ؛ اموری که برای شروع در امری لازم است.
مقدمه
(مُ قَ دَّ مِ) [ ع. مقدمه ] (اِ.)
۱- اول چیزی.
۲- قسمت جلوی لشکر.
۳- حادثه، واقعه.
۴- آغاز، شروع کار.
مقدمه چینی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) ذکر مقدمه برای مطلبی یا انجام کاری.
مقدور
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) قدرت داده شده، توانا شده بر چیزی، ممکن، شدنی.
مقر
(مَ قَ رّ) [ ع. ] (اِ.) آرامگاه، جای قرار.
مقر
(مُ قِ رّ) [ ع. ] (اِفا.) اعتراف کننده، اقرار - کننده.
مقراض
(مِ) [ ع. ] (اِ.) قیچی.
مقرب
(مُ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) نزدیک شونده.
مقرب
(مُ قَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) نزدیک شده.
مقرح
(مُ قَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) تولید جراحت کننده.
مقرر
(مُ قَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- ثابت و برقرار شده.
۲- تقریر شده.
مقرر
(مُ قَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- قراردهنده، تعیین کننده.
۲- تقریرکننده، بیان کننده.
۳- کسی که درس استاد را برای دانشجویان تقریر و شرح کند، دانشیار.
مقررات
(مُ قَ رَّ) [ ع. ] (اِ.) امور و قواعدی که باید مراعات شوند.
مقرراتی
(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) کسی که به اجرای مقررات سخت پایبند است.
مقرری
(مُ قَ رَّ) [ ع - فا. ] (اِ.) ماهیانه، حقوق، مستمری.