ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ملغم
(مَ غَ) (اِ.) روغن مالی بر اعضا و مرهم نهادگی بر زخم.
ملغمه
(مَ غَ مِ) [ ع. ملغمه ] (اِ.) ترکیب جیوه با فلزات دیگر.
ملغی
(مُ غا) [ ع. ] (اِمف.) لغو شده، بی اثر شده.
ملفف
(مُ لَ فَّ) [ ع. ] (اِمف.) درپیچیده، نوردیده.
ملفق
(مُ لَ فَّ) [ ع. ] (اِمف.) متشکل، مرکب.
ملفوظ
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) تلفظ شده.
ملفوف
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پیچیده شده، در لفافه.
ملق
(مَ لَ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) دوستی و مهربانی به دروغ و چاپلوسی.
۲- (اِ.) زمین هموار.
۳- سبزه نرم و نازک.
ملقب
(مُ لَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) دارای لقب، لقب دار.
ملقق
(مُ لَ قِ) [ ع. ] (اِفا.) تلقین کننده، فهمانده.
ملقلق
(مُ لَ لَ) [ ع. ] (ص.) مضطرب.
ملقن
(مُ لَ قَ) [ ع. ] (اِمف.) تلقین شده، فهمانیده شده.
ملقی
(مُ قا) [ ع. ] (اِمف.)
۱- انداخته شده (بر زمین و جز آن).
۲- املاء کرده.
ملقی
(مُ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- اندازنده (بر زمین و جز آن).
۲- املاء کننده.
ملل
(مَ لَ) [ ع. ] (مص ل.) به ستوه آمدن، بیزار شدن.
ملل
(مِ لَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ملت.
ملم
(مُ لِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) نازل شونده.
۲- (اِ.) بلای نازل.
ملماز
(مَ) (اِ.) = ملمیز: رنگی که رنگرزان پارچه را بدان رنگ کنند.
ملمع
(مُ لَ مَّ) [ ع. ]
۱- (اِمف.) روشن کرده و درخشان.
۲- (ص.) رنگارنگ.
۳- پارچه دارای رنگهای مختلف.
۴- جانوری که پوست بدنش دارای لکهها و خالهایی غیر از رنگ اصلی باشد.
۵- شعری که در آن یک مصرع عربی و یک مصرع ...
ملمع کار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که با طلا یا نقره روی فلزات دیگر کار میکند.
۲- کنایه از: منافق. مزوّر.