ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ملوک
(مُ) [ ع. ] (اِ.) جِ ملک ؛ پادشاهان.
ملوک الطوایفی
(مُ کُ طَّ یِ) [ ع. ] (اِمر.) فرمانروایی مالکین بزرگ و سران هر منطقه بر رعایا و مردم آن منطقه.
ملوکانه
(مُ نِ) [ ع - فا. ] (ص.) شاهانه، پادشاهانه.
ملچخ
(مِ چَ) (اِ.) سنگی که در فلاخن گذارند و پرتاب کنند.
ملک
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) فرشته. ج. ملایک، ملایکه.
ملک
(مَ لِ) [ ع. ] (اِ.) پادشاه، صاحب ملک. ج. ملوک.
ملک
(مُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پادشاهی.
۲- بزرگی، عظمت.
ملک
(مِ) [ ع. ]
۱- (اِ.) آنچه در تصرف شخص باشد.
۲- زمین متعلق به شخص.
ملک الموت
(مَ لَ کُ لْ مَ) [ ع. ] (اِ.) عزراییل، فرشتهای که جان انسان را میگیرد.
ملکات
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ملکه.
ملکت
(مُ کَ) [ ع. ملکه ] (اِ.)
۱- پادشاهی، سلطنت.
۲- کشور، مملکت.
ملکت رانی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) کشور - داری، سلطنت.
ملکه
(مَ لَ کِ) [ ع. ملکه ] (اِ.) سرعت ادراک و دریافت ذهن. ج. ملکات.
ملکه
(~.) [ ع. ملکه ] (اِ.)
۱- زن پادشاه، شهبانو.
۲- زنی که پادشاه باشد.
۳- زنی که نمونه بارز یک خصوصیت ظاهری یا باطنی است: ملکه عصمت، ملکه زیبایی و مانند آن.
۴- جنس ماده بالغ و بارور در جامعه حشرههای اجتماعی (زنبور ...
ملکه شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) بسیار خوب و دقیق در یاد و حافظه ماندن.
ملکوت
(مَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سلطه الهی و آسمانی.
۲- عالم فرشتگان.
ملکوک
(مَ) [ ع. ] (ص.)
۱- لکه دار.
۲- کنایه از: بدنام.
ملکیت
(مِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) ملک بودن (رابطهای است مشروع میان مالک و مملوک و ملک).
ملی
(مَ لِ یّ) [ ع. ] (ص.) توانگر، توانا.
ملی
(مِ لّ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- آن چه مربوط به ملت و قوم باشد.
۲- طرفدار ملت، هوادار ملت.