ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ملی کردن
(مِ لّ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) مالکیت دولت بر بخشی از صنایع وفعالیتهای تولیدی یا اقتصادی.
ملی گرا
(~. گَ) (ص مر.) دلبستگی و اعتقاد به ملت خویش، ناسیونالیسم.
ملیت
(مِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) قومیت، آنچه مربوط به قوم و ملت باشد.
ملیح
(مَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نمکین، نمک دار.
۲- دارای
ملیحه
(مَ حَ) [ ع. ملیحه ] (ص.) زن با نمک.
ملیله
(مَ لِ) (اِ.) رشتههای باریک زر و سیم که با آنها روی یخه یا آستین یا دامن لباس نقش و نگار و زردوزی میکنند.
ملیم
(مَ) [ ع. ] (ص.) ملامت شده، نکوهیده.
ملیم
(مُ) [ ع. ] (ص.) سزاوار نکوهش، درخور ملامت.
ملین
(مُ لَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.) هرآنچه که باعث شکم روی باشد.
ملیک
(مَ) [ ع. ]
۱- (ص.) صاحب ملک.
۲- صاحب، خداوند.
۳- خدای تعالی.
۴- (اِ.) پادشاه.
ممات
(مَ) [ ع. ] (اِ.) مرگ، زمان مرگ.
مماثل
(مُ ثِ) [ ع. ] (اِفا.) یکسان، برابر، مساوی.
مماثلت
(مُ ثِ لَ) [ ع. مماثله ] (مص ل.) مشابهت، مانند هم بودن.
مماحضت
(مُ حَ ضَ یا ض) [ ع. مماحضه ]
۱- (مص م.) اخلاق ورزیدن.
۲- (اِمص.) دوستی، یگانگی.
مماذق
(مُ ذِ) [ ع. ] (اِ فا.) کسی که در دوستی خالص نیست.
ممارات
(مُ) [ ع. مماراه ]
۱- (مص ل.) جنگ کردن، جدال کردن.
۲- (اِمص.)جدال، ستیزه.
ممارست
(مُ رَ سَ) [ ع. ممارسه ] (مص ل.) تمرین کردن، به کاری به طور پیوسته پرداختن.
ممازجت
(مُ زَ جَ یا جِ) [ ع. ممازجه ]
۱- (مص ل.) به هم آمیختن.
۲- (اِمص.) آمیزش، مخالطت.
ممازحت
(مُ زَ حَ یا حِ) [ ع. ممازحه ]
۱- (مص ل.) شوخی کردن.
۲- (اِمص.) مزاح، شوخی.
مماس
(مُ سّ) [ ع. ] (اِمف.) به هم ساییده شده، مالیده شده.