ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تاجیک
(اِ.)
۱- غیرترک و عرب، آن که به زبان فارسی تکلم کند.
۲- سکنه کنونی کشور تاجیکستان.
تاخ
(اِ.) نک تاغ.
تاخت
(اِ.)
۱- دویدن اسب.
۲- دو، دویدن.
۳- حمله کردن، هجوم آوردن. ؛ ~ و تالان تاخت و تاز و غارت.
تاخت زدن
(زَ دَ) (مص م.) مبادله کردن چیزی با چیز دیگر.
تاخت کردن
(کَ دَ) (مص ل.)
۱- دویدن، تازیدن.
۲- دواندن اسب.
تاختن
(تَ) (مص ل.)
۱- تند رفتن، دویدن.
۲- هجوم کردن.
۳- غارت کردن.
تاخته
(تِ) (ص مف.)
۱- دویده.
۲- غارت شده.
تاختگاه
(اِمر.)
۱- جایی برای تمرین اسب - سواری.
۲- خطی که اسبهای دونده در اسب دوانی در آن میدوند.
تاخیره
(رِ) (اِ.) بخت، طالع، سرنوشت.
تار
(اِ.)
۱- رشته، نخ.
۲- یکی از سازهای ایرانی با یک کاسه، پنج تار و دستهای بلند.
تار
[ هن د. ] (اِ.) =تال: نام درختی است بلند و تناور در هندوستان با ساقههای بلند و برگهای درازی شبیه پنجه آدمی.
تار
[ په. ] (ص.) تیره، تاریک.
تار شدن
(شُ دَ) (مص ل.) تیره شدن، تاریک گشتن.
تار و تنبک
(رُ تُ بَ) (اِمر.)
۱- تار همراه تنبک.
۲- آلات ضرب و نوازندگی.
تار و تور
(~.) (ص مر.)
۱- بسیار تیره.
۲- ذره ذره، ریزه ریزه.
تار و مار
(~.) (اِمر.) = تال و مال: پراکنده، از هم پاشیده.
تار و مار شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) از هم پاشیده شدن.
تار و پود
(رُ) (اِمر.)
۱- تارهای طول و عرض پارچه.
۲- اساس و پایه هر چیز.
تارا
(اِ.) ستاره.
تارات
[ ع. ] (اِ.) جِ تاره ؛ دفعات، بارها.