ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تابستان
(بِ) (اِمر.) دومین فصل سال، فصل گرما، صیف.
تابش
(بِ) (اِمص.) روشنی، فروغ، درخشش.
تابع
(بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- پس رو، پیرو.
۲- فرمان بردار، مطیع.
۳- در ریاضی هرگاه میان دو تغییرپذیر چنان بستگی وجود داشته باشد ک ه تغییر یکی در دیگری تغییری پدید آورد؛ نخستین را متغیر اصلی و دومی را متغیر ...
تابع شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- پیرو شدن.
۲- بنده و فرمانبردار گشتن.
تابعه
(بِ عِ) [ ع. ] (اِفا.) به باور قدما جن یا پری که همزاد انسان باشد.
تابعی
(بِ یّ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به تابع، آن که اصحاب رسول (ص) را دیده.
تابعیت
(بِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)
۱- پیروی کردن، اطاعت کردن.
۲- از افراد یک کشور و دولت بودن.
تابعین
(بِ) [ ع. ] (اِ.) جِ تابع.
۱- تابعان.
۲- آنان که اصحاب رسول را دیده باشند.
تابل
(بِ) [ ع. ] (اِ.)چیزهایی که برای خوشبو کردن غذا به کار برند. ج. توابل.
تابلو
(لُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- صفحه نقاشی.
۲- تختهای سیاه یا سبز در کلاس درس.
۳- صفحهای از جنس فلز، پلاستیک... که نام یا مشخصات محلی روی آن قید شده باشد.
۴- (عا.) بسیار متمایز و مشخص.
تابن
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) کاه دهنده.
تابناک
(ص مر.) روشن، درخشان، تابدار.
تابنده
(بَ دِ) (ص فا.)
۱- تابان، درخشان.
۲- گرما دهنده.
۳- پیچان، در تب و تاب.
۴- ریسنده، ریسمان باف.
تابندگی
(بَ دِ) (حامص.) تشعشع، پرتو - افشانی.
تابه
(بِ یا بَ) [ په. ] (اِ.) = تاوه:
۱- ظرف فلزی پهن که برای پختن گوشت، ماهی، کوکو و غیره به کار میرود.
۲- آلتی است که در آن دانه گندم و حبوب دیگر را بریان کنند.
۳- خشت پخته، آجر بزرگ.
۴- ...
تابو
[ فر. ] (اِ.)
۱- تحریم اجتماعی یک عمل یا یک کلمه به طور رسمی.
۲- شخص، چیزی یا جایی که برای افراد یک قبیله تحریم شود.
۳- هر چیز نذری یا مقدسی که نزدیک شدن و دست زدن به آن ممنوع باشد.
تابوت
[ ع. ] (اِ.) صندوق فلزی یا چوبی که مرده را در آن گذارند.
تابوغ
[ تر. مغ. ] (اِ.) سلام خاص که مغولان سلاطین و خوانین را میدادند، بدین طریق که با سر برهنه یک گوش را به دست گرفته کرنش میکردند.
تابوک
(بُ) (اِ.) بالاخانه کوچک، غرفه.
تابی
(تَ اَ بّ) [ ع. ] (مص م.) کسی را به پدری گرفتن.