ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تجار
(تُ جّ) [ ع. ] (ص.) جِ تاجر؛ بازرگانان.
تجارب
(تَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ تجربه ؛ آزمایشها، آزمونها.
تجارت
(تِ رَ) [ ع. ] (مص ل.) بازرگانی کردن، دادوستد، سوداگری.
تجارتخانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) جایی که در آن به کارهای بازرگانی بپردازند و درآمد حاصل کنند.
تجارتی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به تجارت، مربوط به امور بازرگانی.
تجاره
(تَ رَ) (اِ. ص.) کره اسبی که هنوز بر آن زین نگذاشته باشند.
تجاسر
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) دلیری کردن، گستاخی کردن، سرکشی کردن.
تجافی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- بر جای قرار نگرفتن.
۲- دوری کردن.
تجالد
(تَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) جنگ کردن.
تجانب
(تَ نُ) [ ع. ] (مص ل.) دوری جستن، دور شدن.
تجانس
(تَ نُ) [ ع. ] (مص ل.) از یک جنس بودن، هم جنس بودن.
تجاهر
(تَ هُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- آشکار کردن.
۲- ظاهر شدن.
تجاهل
(تَ هُ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به نادانی زدن.
تجاوب
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) جواب گفتن.
تجاور
(تَ وَ) [ ع. ] (مص ل.) همسایه و مجاور بودن.
تجاوز
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) درگذاشتن، فراگذاشتن.
تجبر
(تَ جَ بُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خود را بزرگ نشان دادن.
۲- (اِمص.) سرکشی، گردنکشی.
۳- زورگویی.
تجبیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- هر چیز شکسته را بستن.
۲- شکسته بندی.
تجدد
(تَ جَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نو شدن، تازه شدن.
۲- گرایش به نو شدن و نوخواهی.
تجدید
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نو کردن، از سر گرفتن.
۲- (اِمص.) نوسازی، از سرگیری. ؛~ خاطره به یاد آوردن آن. ؛~ فراش دوباره زن گرفتن. ؛~ نظر بررسی مجدد. ؛~ ِ قوا سر و ...