ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تجدیدی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به تجدید.
۲- شاگردی که از عهده امتحان چنان که باید برنیامده و باید دوباره امتحان دهد.
تجذیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- از ریشه کندن، بریدن.
۲- عددی را در خود ضرب کردن.
تجر
(تَ جَ) (اِ.) کاخ زمستانی.
تجربت
(تَ رِ بَ) [ ع. تجربه ] (مص م.) نک تجربه.
تجربه
(تَ رِ بِ) [ ع. تجربه ]
۱- (مص م.) آزمودن، آزمایش کردن.
۲- (اِمص.) آزمایش. ج. تجارب.
تجرد
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ج. تجردات.
۱- زن نداشتن.
۲- پیراستن.
۳- برهنه گردیدن.
تجرع
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- جرعه جرعه نوشیدن آب یا...
۲- فرو خوردن خشم.
تجرم
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- گذشتن، به سر آمدن.
۲- گناه کردن.
تجری
(تَ جَ رِّ) [ ع. تجرء ] (مص ل.)
۱- دلیری کردن، شجاعت.
۲- نافرمانی، سرپیچی.
تجریب
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آزمودن، آزمایش کردن.
تجرید
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) تنهایی گزیدن.
۲- (مص م.) پیراستن، تجرید معانی.
۳- پوست کندن.
۴- برهنه کردن.
۵- گوشه گرفتن، تنهایی.
۶- درآوردن شمشیر از غلاف.
۷- (اِمص.) پیرایش.
تجریع
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- کم کم نوشانیدن.
۲- فرو خوردن خشم.
تجزی
(تَ جَ زّ) [ ع. ] (مص ل.) قسمت شدن، بهره شدن.
تجزیه
(تَ یِ) [ ع. تجزیه ] (مص م.)
۱- جزء جزء کردن چیزی، پارههای یک جسم مرکب را از هم جدا کردن.
۲- تحلیل مفردات عبارتها و جملهها طبق قواعد صرف، بدون در نظر گرفتن رابطه و ترکیب آنها (دستور).
۳- ...
تجسد
(تَ جَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) جسمیت یافتن، به صورت جسم درآمدن.
تجسس
(تَ جَ سُّ) [ ع. ] (مص م.) جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن.
تجسم
(تَ جَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) تناور شدن، دارای جسم شدن، تصویر ذهنی.
تجشم
(تَ جَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.) رنج کشیدن، به رنج افتادن.
تجصیص
(تَ) [ ع. ] (مص م.) گچ اندود کردن.
تجعد
(تَ جَ عُّ) [ ع. ] (اِ.) پیچ و تاب پیدا کردن مو.