ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تجنیس
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- از جنس هم قرار دادن
۲- با چیزی مانند شدن.
۳- در ریاضی عدد صحیح را هم جنس عدد کسری کردن.
۴- در علم بدیع از صنایع لفظی است و در آن کوشش میشود الفاظی در کلام ...
تجهز
(تَ جَ هُّ) [ ع. ] (مص ل.) آماده شدن، مهیا گشتن.
تجهیز
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- آراستن، آماده کردن.
۲- آماده کردن لشکر.
تجهیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) نادان شمردن.
تجوز
(تَ جَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- آسان گرفتن، آسان فراگرفتن.
۳- عفو کردن (گناه را).
۴- سخنی به مجاز گفتن.
۵- سبک گزاردن (نماز را)؛ ج. تجوزات.
تجوع
(تَ جَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) گرسنگی کشیدن، به خود گرسنگی دادن.
تجوهر
(تَ جَ یا جُ هَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) جوهر داشتن.
۲- (اِمص.) جوهریت، حقیقت جوهری اشیاء.
۳- ؛ ~ اشیاء: ذاتیات و حقایق جوهری اشیا، آن چه جوهریت جوهر به آن بستگی دارد.
تجوید
(تَ) [ ع. ] (مص م.)۱ - نیکو کردن.
۲- نیک گفتن.
۳- (اِ.) علم درست ادا کردن حروف و کلمات قرآن.
تجویز
(تَ) [ ع. ] (مص م.) روا شمردن، روا کردن.
تجویف
(تَ) [ ع. ] (مص م.) خالی کردن.
تجیر
(تَ) (اِ.) حصیر نیی که دور محوطه نصب کنند.
تحادث
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) هم سخن شدن، با هم سخن گفتن. ج. تحادثات.
تحارب
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم جنگیدن.
تحاسد
(تَ سُ) [ ع. ] (مص م.) بر یکدیگر حسد ورزیدن.
تحاشی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) پرهیز کردن، خودداری کردن.
تحالف
(تَ لُ) [ ع. ] (مص م.) با هم سوگند خوردن.
تحامق
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به نادانی زدن.
تحامل
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- رنج کار سختی را پذیرفتن.
۲- بیش از توان کسی از او کار کشیدن.
۳- مشقت، رنج.
تحامی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) پرهیز کردن، خود را نگاه داشتن.
تحاور
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) با یکدیگر سخن گفتن.