ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تخجم
(تَ خَ جُّ) [ ع. ] (ص.)نامبارک، نافرخنده.
تخجیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شرمنده کردن.
تخدیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- سست کردن.
۲- بی حس کردن.
تخدیش
(تَ) [ ع. ] (مص م.) خدشه دار ساختن.
تخریب
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ویران کردن، خراب کردن.
تخریج
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- یاد دادن، آموختن.
۲- بیرون آوردن.
۳- بیرون کردن، نفی بلد.
تخریق
(تَ) [ ع. ] (مص م.) پاره کردن، درانیدن.
تخس
(تُ) (ص.) (عا.)
۱- بچه شیطان و بازیگوش.
۲- حرف نشنو، سرکش.
تخس
(تَ) (اِ.)
۱- گرما، حرارت.
۲- تپش قلب از رنج و اندوه.
تخس کردن
(تَ. کَ دَ) (مص م.) تقسیم کردن، قسمت کردن.
تخسیر
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) هلاک کردن، نابود گردانیدن.
۲- به زیان انداختن.
۳- (اِمص.) کمی.
تخش
(تَ) (اِ.)
۱- تیر.
۲- کمان.
۳- فشفشه.
۴- صدر مجلس.
تخشایی
(تُ)
۱- (حامص.) کوشایی و چالاکی.
۲- (اِ.) کارخانه اسلحه سازی.
تخشع
(تَ خَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- فروتنی کردن.
۲- تضرع کردن.
تخشیدن
(تُ دَ) (مص ل.) کوشیدن، کوشش کردن.
تخصص
(تَ خَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- به چیزی مخصوص شدن.
۲- در کاری مهارت داشتن.
تخصیص
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ویژه گردانیدن، خاص کردن.
تخضع
(تَ خَ ضُّ) [ ع. ] (مص ل.) فروتنی کردن.
تخضیب
(تَ) [ ع. ] (مص م.) رنگ کردن، خضاب کردن.
تخطئه
(تَ طِ ئِ ) [ ع. ] (مص م.) خطاکار خواندن. کسی را به خطا نسبت دادن.