ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تزاجر
(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.) همدیگر را از انجام کاری نهی کردن.
تزاحم
(تَ حُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- گرد آمدن مردم در یک جا.
۲- به یکدیگر زحمت دادن.
تزار
(تِ) [ روس. ] (اِ.) عنوان پادشاهان گذشته روسیه ؛ قیصر.
تزاوج
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- با هم جفت و قرین شدن.
۲- زناشویی.
تزاید
(تَ یُ) [ ع. ] (مص ل.) زیاد شدن، افزون گشتن.
تزجیه
(تَ یِ) [ ع. ] (مص م.) روزگار گذرانیدن.
تزریق
(تَ) [ ع. ] (مص م.) وارد کردن داروهای مایع به وسیله سرنگ در بدن.
تزریقی
(~.) [ ع - فا. ] (ص.) معتاد؛ کسی که مواد مخدر را به وسیله سرنگ داخل رگ خود میکند.
تزلزل
(تَ زَ زُ) [ ع. ] (مص ل.)جنبیدن، لرزیدن.
تزمل
(تَ زَ مُّ) [ ع. ] (مص ل.) در جامه پیچیده شدن.
تزمیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به جامه پیچیدن.
تزهد
(تَ زَ هُّ) [ ع. ] (مص ل.) زهد ورزیدن، پارسا شدن.
تزهید
(تَ) [ ع. ] (مص م.) زاهد کردن، پارسا خواندن.
تزوج
(تَ زَ وّ) [ ع. ] (مص ل.) نک تزاوج.
تزود
(تَ زَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) توشه ساختن، توشه برگرفتن.
تزویج
(تَ) [ ع. ] (مص م.) همسر گرفتن، جفت گرفتن.
تزویر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) مکر کردن، فریب دادن.
تزکیه
(تَ یِ) [ ع. تزکیه ] (مص م.) پاکیزه گردانیدن.
تزین
(تَ زَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) آراسته شدن، زینت یافتن.
تزیید
(تَ) [ ع. ] (مص م.) زیاد کردن، افزودن.