ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تشاهد
(تَ هُ) [ ع. ] (مص ل.) یکدیگر را دیدار کردن.
تشاور
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم مشورت کردن.
تشاکل
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) مانند هم شدن.
تشاکی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) از یکدیگر شکایت کردن، گله کردن.
تشبث
(تَ شَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) چنگ زدن به چیزی، چیزی را دست آویز قرار دادن.
تشبه
(تَ شَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) مانند بودن، شبیه بودن.
تشبیب
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- یاد جوانی کردن.
۲- آوردن ابیاتی در ذکر عشق و جوانی یا وصف طبیعت در ابتدای قصیده.
تشبیه
(تَ) [ ع. ] (مص م.) چیزی را به چیز دیگر مانند کردن.
تشت
(تَ) (اِ.) ظرف فلزی یا پلاستیکی بزرگ و پهن و اندکی گود که در آن لباس میشویند.
تشت وخایه
(تَ تُ یِ یا یَ) (اِمر.)
۱- نوعی بازی و آن چنان است که خایهای (تخم مرغی) را خالی کنند و از شبنم پر سازند و راه آن را محکم کنند و در هوای گرم در تشتی مسی گذارند و اگر ...
تشتت
(تَ شَ تُّ) [ ع. ] (مص ل.) پراکنده ساختن.
تشتخانه
(تَ نَ یا نِ) (اِمر.)
۱- اطاقی که تشت و آفتابه در آن گذارند.
۲- اطاق خواب.
۳- جامه خواب از توشک و لحاف و نهالی و مانند آن.
۴- مبرز، مستراح.
تشتخوان
(تَ خا) (اِمر.)
۱- تشت و سینی غذا.
۲- خوانی که بر آن طعام چینند.
تشتر
(تِ یا تُ تَ) (اِ.) = تیشتر:
۱- نام ایزد موکل بر باران که با دیو خشکسالی میجنگد.
۲- شِعúرای یمانی ؛ ستارهای پر نور در صورت فلکی سگ بزرگ.
تشتک
(تَ تَ) (اِمصغ.)
۱- تشت کوچک.
۲- قطعه کوچک و فلزی که لبه آن برگشته و دندانه دار است و به عنوان در روی شیشه محتوی نوشابه و مایعات دیگر قرار میگیرد.
تشتیت
(تَ) [ ع. ] (مص م.) پراکندن.
تشجیع
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دلیر کردن، جرأت دادن.
تشحیذ
(تَ) [ ع. ] (مص م.) تیز کردن.
تشخص
(تَ شَ خُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بزرگی یافتن، برجسته شدن.
۲- (اِمص.) شخصیت.
۳- امتیاز.
تشخیص
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- تمیز دادن و جدا کردن چیزی از چیز دیگر.
۲- شناختن کسی یا چیزی.