ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تشویه
(تَ) [ ع. ] (مص م.) زشت کردن روی.
تشک
(تُ شَ) (اِ.) زیرانداز، بستر، رختخواب.
تشکر
(تَ شَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) شکر کردن، سپاسگزاری.
تشکل
(تَ شَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) صورت پذیرفتن، شکل گرفتن.
تشکچه
(~. چِ) (اِمصغ.) زیرانداز کوچک معمولاً چهارگوش از یک ماده نرم و دارای پوشش که بر روی آن مینشینند.
تشکک
(تَ شَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) به شک افتادن، گمان کردن.
تشکی
(تَ شَ کِّ) [ ع. ] (مص ل.) شکایت کردن، گله کردن.
تشکیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شکل دادن به چیزی، سازمان دادن.
تشکیلات
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تشکیل. سازمانهای مختلف، ادارات و مؤسسات.
تشکیک
(تَ) [ ع. ] (مص م.) در شک انداختن، شک آوردن.
تشی
(تَ) (اِ.) خارپشت، تیرانداز.
تشیخ
(تَ شَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) شیخ شدن، پیر گردیدن.
تشیع
(تَ شَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پیروی کردن.
۲- مذهب شیعه داشتن.
تشیید
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- استوار کردن.
۲- بلند کردن، برافراشتن.
تشییع
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- بدرقه رفتن.
۲- جنازه را تا محل دفن همراهی کردن.
تصابی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- عشق بازی، هوس رانی.
۲- کارهای کودکانه کردن.
تصاحب
(تَ حُ) [ ع. ] (مص م.) در تصرف خود آوردن، صاحب شدن.
تصادف
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- برخورد کردن.
۲- پیش آمدن، رخ دادن.
تصادق
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- درست شدن.
۲- راست آمدن.
تصادم
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) به هم کوفتن، سخت به هم خوردن دو چیز.