ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تصریح
(تَ) [ ع. ] (مص م.) روشن گفتن، آشکار ساختن.
تصریف
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- برگردانیدن.
۲- مشتق ساختن واژهای از ریشه یا مصدر.
تصعد
(تَ صَ عُّ) (مص ل.) بالا رفتن.
تصعید
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) بالا رفتن، صعود کردن.
تصغیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- کوچک کردن.
۲- کوچک کردن معنی واژهای به وسیله ادات تصغیر، مانند «چه» «ک».
تصفح
(تَ صَ فُّ) [ ع. ] (مص م.)
۱- چیزی را به دقت نگریستن.
۲- کتابی را صفحه به صفحه و به دقت مطالعه کردن.
تصفیق
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) دست زدن.
تصفیه
(تَ یِ) [ ع. تصفیه ] (مص م.)
۱- پاک کردن، صاف کردن.
۲- پالایش.
تصلب
(تَ صَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) سخت شدن.
تصلف
(تَ صَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) لاف زدن، تملّق گفتن.
تصمیم
(تَ) [ ع. ] (مص م.) اراده کردن، آهنگ انجام کاری کردن.
تصنع
(تَ صَ نُّ) [ ع. ] (مص ل.) حالتی را به طور ساختگی به خود گرفتن، ظاهرسازی.
تصنعی
(تَ صَ نُّ) [ ع. ] (ص نسب.) ساختگی، مصنوعی.
تصنیع
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ساختن، مهیا کردن.
تصنیف
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دسته دسته کردن.
۲- نوشتن کتاب یا رساله.
۳- (اِ.) نوعی شعر که با آهنگ خوانده شود. ج. تصانیف.
تصوب
(تَ صَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.)فرو شدن، فرود آمدن.
تصور
(تَ صَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) پنداشتن، صورت کسی یا چیزی را به ذهن آوردن.
تصوف
(تَ صَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) صوفی شدن، به عرفان پرداختن.
تصون
(تَ صَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) خودداری نمودن از عیب.
تصویب
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- راست و درست دانستن.
۲- رای موافق دادن مجلس یا هیأت وزیران به لایحهای.