ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تصویر
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) صورت کسی یا چیزی را کشیدن.
۲- (اِمص.) تصویرگری، صورت سازی. ج. تصاویر.
۳- صورتی که بر کاغذ، دیوار و غیره کشند.
۴- شرح دادن، شرح و بیان. ؛ ~سه بعدی تصویری که عمق و ...
تصویربرداری
(~. بَ) (حامص.) تهیه تصاویر به وسیله فیلمبرداری، عکاسی یا نقاشی.
تصویرگری
(~. گَ) (حامص.)
۱- تهیه تصاویر از عکس، نقاشی و همانند آن.
۲- تصویرسازی.
تضاحک
(تَ حُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم خندیدن.
تضاد
(تَ دّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) ضد یکدیگر بودن.
۲- (اِمص.) ناسازگاری.
تضارب
(تَ رُ) [ ع. ] (مص م.) یکدیگر را زدن، زد و خورد کردن.
تضاریس
(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تضریس. چیزهای دندانه دار.
تضاعف
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) دو چندان شدن.
تضافن
(تَ فُ) [ ع. ] (مص ل.) به هم یاری رساندن.
تضامن
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) ضامن یکدیگر شدن.
تضجر
(تَ ضَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.) اظهار آزردگی کردن از اندوه.
تضحیه
(تَ یِ) [ ع. تضحیه ] (مص م.)
۱- قربانی کردن گوسفند، شتر و مانند آن.
۲- غذا دادن به کسی هنگام چاشت.
تضرر
(تَ ضَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) زیان دیدن.
تضرع
(تَ ضَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- زاری کردن.
۲- التماس کردن.
تضرم
(تَ ضَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- شعله ور شدن آتش.
۲- برافروخته شدن از خشم.
تضریب
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- سخن چینی کردن.
۲- فتنه انگیختن.
تضریس
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دندانه دار کردن.
تضعیف
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- دو برابر کردن.
۲- ضعیف کردن.
تضلیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) گمراه کردن.
تضمن
(تَ ضَ مُّ) [ ع. ] (مص ل.) در برداشتن، شامل بودن.