ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

تعاقب

(تَ قُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- از پی هم آمدن.
۲- کسی را دنبال کردن.

تعاقد

(تَ قُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم پیمان بستن.

تعال

(تَ) [ ع. ] فعل است به معنای بیا.

تعالی

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بلند پایه گردیدن.
۲- (اِمص.) بلندی، برتری.

تعالیق

(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تعلیقه.

تعامی

(تَ مِ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به کوری زدن.

تعاند

(تَ نُ) [ ع. ] (مص ل.) عناد ورزیدن.

تعانق

(تَ نُ) [ ع. ] (مص ل.) دست در گردن هم انداختن.

تعاهد

(تَ هُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم عهد بستن.

تعاون

(تَ وُ) [ ع. ] (مص م.) به هم یاری کردن.

تعاونی

(~.) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب و مربوط به تعاون.
۲- مجموعه‌ای که با کمک اعضای آن و برای تأمین منافع همه اعضا تشکیل می‌شود (اقتصاد).

تعاویذ

(تَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تعویذ.

تعب

(تَ عَ) [ ع. ] (اِمص.) خستگی، رنج. ج. اتعاب.

تعبد

(تَ عَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- عبادت کردن.
۲- بندگی کردن.

تعبس

(تَ عَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) ترشروی گردیدن.

تعبید

(تَ) [ ع. ] (مص م.) به بندگی گرفتن، کسی را بنده خود کردن.

تعبیر

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- به عبارتی مقصود خود را بیان کردن.
۲- خواب را تفسیر کردن.

تعبیه

(تَ یِ) [ ع. تعبیه ] (مص م.) آراستن، آماده کردن.

تعجب

(تَ عَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.) به شگفت آمدن.

تعجیب

(تَ عَ) [ ع. ] (مص م.) به شگفت آوردن، به حیرت درآوردن.