ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تعریک
(تَ) [ ع. ] (مص م.) گوشمالی دادن.
تعزی
(تَ عَ زّ) [ ع. ] (مص ل.) شکیب ورزیدن، شکیبایی کردن.
تعزیت
(تَ یِ) [ ع. تعزیه ] (مص م.) تسلیت دادن، دلجویی کردن.
تعزیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) گوشمالی دادن، ادب کردن.
تعزیرات
(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ تعزیر. نهادی که در آن جا میزان مجازات افراد خاطی تعیین و اجرا میشود.
تعزیز
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ارجمند گردانیدن، عزیز کردن.
تعزیه
(تَ یِ) [ ع. تعزیه ] (مص م.) عزاداری کردن.
تعزیه خوان
(~. خا) (ص فا.) کسی که در تعزیه وظیفهای را ایفا کند و اشعار مخصوص را خواند.
تعزیه گردان
(~. گَ) (ص فا.)
۱- کارگردان تعزیه، مدیر تعزیه.
۲- گرداننده امری، چرخاننده دستگاهی.
تعسر
(تَ عَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) دشوار شدن، سخت شدن.
تعسف
(تَ عَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) بی راهه رفتن، بدون تأمل به کاری پرداخت ن.
تعسیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دشوار ساختن.
تعشق
(تَ عَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.) عاشقی کردن.
تعصب
(تَ عَ صُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) از چیزی سخت جانبداری کردن.
۲- (اِمص.) حمیت، عصبیت.
۳- سخت گیری.
تعطف
(تَ عَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- مهر ورزیدن.
۲- به سویی خم شدن.
۳- ردا به خود پیچیدن.
تعطل
(تَ عَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.) بی کار شدن، بی کار ماندن.
تعطیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.)خوشبو گردانیدن، عطر زدن.
تعطیل
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دست از کار کشیدن.
۲- (اِمص.) بیکاری.
تعظیم
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بزرگ داشتن، احترام کردن.
۲- (اِمص.) بزرگداشت.
تعفف
(تَ عَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) پارسایی کردن.