ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تعفن
(تَ عَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) گندیدن، بد بو گشتن.
تعفیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به خاک مالیدن، خاک آلود کردن.
تعقب
(تَ عَ قُّ) [ ع. ] (مص م.)
۱- تتبع کردن.
۲- مؤاخذه کردن.
تعقل
(تَ عَ قُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اندیشه کردن.
۲- (اِمص.) خردمندی.
تعقیب
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دنبال کردن، از پی چیزی رفتن.
۲- (اِ.) دعایی که بعد از نماز خوانند.
۳- (اِمص.) پی گرد، پی گیری یا جست و جوی کسی به وسیله نیروی انتظامی یا مقامات قضایی.
تعقید
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- گره زدن، بسته کردن.
۲- شعر یا سخن پیچیده گفتن.
تعقیم
(تَ) [ ع. ] (مص م.) عقیم کردن، نازا ساختن.
تعلق
(تَ عَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- دلبستگی داشتن.
۲- آویخته شدن.
تعلل
(تَ عَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- درنگ کردن.
۲- بهانه آوردن.
تعلم
(تَ عَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) آموختن، دانش آموختن.
تعلیف
(تَ) [ ع. ] (مص م.) علف به چهارپایان دادن.
تعلیق
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آویزان کردن.
۲- چیزی در زیر کتاب یا نوشتهای نوشتن.
۳- (اِ.) نام یکی از خطوط اسلامی منشعب از نسخ با شیوه ایرانی.
۴- (اِمص.) آویزان بودن، آویختگی.
۵- انجام نشدن کاری یا بلاتکلیف ماندن امری بدون مشخص ...
تعلیق زدن
(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ثبت کردن، یادداشت کردن.
تعلیقه
(تَ قِ) [ ع. تعلیقه ] (اِ.) شرحی که در حاشیه کتاب یا رساله نوشته شود. ج. تعالیق.
تعلیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.) علت آوردن.
تعلیم
(تَ) [ ع. ] (مص م.) یاد دادن.
تعلیمی
(تَ) [ ع - فا. ]
۱- (اِ.) تسمهای که به لگام اسب بندند.
۲- عصای سبکی که به دست گیرند.
تعمد
(تَ عَ مُّ) [ ع. ] (مص ل.) از روی عمد کاری را انجام دادن.
تعمداً
(تَ عَ مُّ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) آگاهانه، دانسته.
تعمق
(تَ عَ مُّ) [ ع. ] (مص ل.) ژرف اندیشیدن.