ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تفریض
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- واجب گردانیدن چیزی.
۲- جداجدا کردن.
۳- رخنه نمودن.
۴- آشکار نمودن.
تفریط
(تَ) [ ع. ] (مص م.) کوتاهی کردن، ضایع کردن.
تفریغ
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خالی کردن ظرف از آنچه در آن است.
۲- پرداختن و فراغت از کاری.
تفریق
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) جدا کردن.
۲- کم کردن عدد کوچکتر از بزرگتر.
۳- (اِمص.) جدایی.
۴- کاهش.
تفزع
(تَ فَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.) ترسیدن.
تفس
(تَ) (اِ.) گرمی.
تفسان
(تَ) (ص فا.) چیزی که از گرمی آفتاب یا آتش داغ شده باشد.
تفسره
(تَ سِ رِ) [ ع. ] (اِ.) پیشاب بیمار که پزشک از آزمایش آن پی به بیماری میبرد.
تفسه
(تَ یا تُ سِ) (اِ.)
۱- لکه سیاهی که روی چهره پیدا شود.
۲- خواستن هر چیزی، ویار.
۳- اندوه و بی تابی.
تفسید
(تَ) [ ع. ] (مص م.) تباه کردن.
تفسیدن
(تَ دَ) (مص ل.) گرم شدن از تف آتش یا آفتاب.
تفسیده
(تَ دِ) (ص مف.) گرم شده، گداخته.
تفسیر
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شرح کردن، بیان کردن.
۲- (اِمص.) گزارش.
۳- بیان و تشریح معنی و لفظ آیات قرآن. ؛ ~به رأی الف - تفسیر قرآن براساس ذوق و نظر شخصی و نه حقایق آن. ب - تفسیر ...
تفسیق
(تَ) [ ع. ] (مص م.) فاسق شمردن.
تفسیله
(تَ لِ) (اِ.) نوعی پارچه ابریشمی که از آن جامه و غیره دوزند.
تفش
(تَ) (اِ.) سرزنش، طعنه.
تفشه
(تَ شِ یا شَ) (اِ.) طعنه، سرزنش.
تفصی
(تَ فَ صِّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- از تنگی و دشواری رها شدن.
۲- درباره چیزی کنجکاوی کردن.
تفصیل
(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- جدا کردن. فصل فصل کردن.
۲- شرح دادن.
تفصیله
(تَ لِ یا لَ) [ ع. تفصیله ] (اِ.)
۱- قطعهای پارچه.
۲- برشی از جامه.