ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تفتان
(تَ)
۱- (ص.) هر چیز گرم شده از آفتاب یا آتش.
۲- (اِ.) قسمی از نان ؛ تافتون.
تفتت
(تَ فَ تُّ) [ ع. ] (مص ل.)ریز ریز شدن.
تفتح
(تَ فَ تُّ) [ ع. ] (مص ل.) گشوده شدن، باز شدن.
تفتق
(تَ فَ تُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شکافتن، شکاف خوردن، کفتن، کافتن.
۲- (اِمص.) شکافتگی ؛ ج. تفتقات.
تفتن
(تَ تَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- گرم شدن. خشمناک گردیدن.
۲- گداخته شدن در آتش.
تفته
(تَ تِ) (ص مف.)
۱- بسیار گرم شده.
۲- گداخته شده.
تفته
(تَ تِ یا تَ)
۱- (اِمف.) تابیده.
۲- (اِ.) تار عنکبوت.
تفتی
(تَ فَ تّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- باز ایستادن دختر از لهو و بازی با کودکان.
۲- جوانمردی نمودن.
۳- ورزشکار بودن.
تفتیت
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) ریز ریز کردن، از هم پاشیدن.
۲- (مص ل.) شکسته و ریزه شده.
تفتیح
(تَ) [ ع. ] (مص م.) باز کردن، گشودن.
تفتیدن
(تَ دَ) (مص ل.) نک تفتن.
تفتیده
(تَ دِ) (ص مف.) نک تفته.
تفتیر
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سست گردانیدن.
تفتیش
(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) تفحص کردن، جستجو کردن.
۲- (اِمص.) بازرسی، پژوهش. ؛ ~ عقاید پرس و جو درباره عقاید دینی و سیاسی مردم برای شناسایی مخالفان. ؛ ~ بدنی الف - گشتن لباس و بدن ...
تفتیق
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) کهنه شدن، شکافتن، دریدن.
تفتین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آشوب کردن، فتنه انداختن.
تفتیک
(تَ) (اِ.) کرک، پشم نرم زیر موهای بز که از آن در بافتن شال استفاده میکنند.
تفتیک
(~.) [ ع. ] (مص م.)
۱- از هم جدا کردن.
۲- جدا کردن پنبه از دانه.
تفجر
(تَ فَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- روان شدن.
۲- دمیدن صبح.
۳- جوانمردی کردن.
تفجع
(تَ فَ جّ) [ ع. ] (مص ل.) دردمند شدن.