ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تنیزه
(تَ زَ یا زِ) (اِمصغ.) دامن (دشت، کوه)، دامنه.
تنیس
(تِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی ورزش که دو یا چهار نفر به وسیله راکت و توپ کوچک در محوطهای با ابعاد مشخص که با یک پرده توری کوتاه به دو قسمت تقسیم شدهاست بازی میکنند. ؛ ~روی میز ...
تنین
(تَ نِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اژدها.
۲- ماهی. ج. تنانین.
۳- نام یکی از صورتهای فلکی نیمکره شمالی آسمان.
ته
(تُ) (اِصت.) آب دهن، خدو.
ته
(تَ) (اِ.) پایین، زیر، قعر.
ته بندی
(تَ. بَ) (حامص.)
۱- خوردن اندکی غذا برای رفع گرسنگی.
۲- ته دوزی کتاب یا دفتر.
ته دوزی
(تَ) (حامص.) دوختن ورقهای کتاب به وسیله نخ یا سیم.
ته دیگ
(تَ) (اِمر.) ورقهای از برنج، سیب - زمینی یا نان که در ته دیگ چسبیده و برشته شده باشد.
ته رنگ
(تَ. رَ) (اِمر.) آستر، رنگی که ابتدا به روی تابلو میزنند و بعد رنگ اصلی را به کار میبرند.
ته صدا
(تَ. صِ) (اِ.) صدای اندکی خوش، آواز اندکی خوش.
ته نشست
(تَ. نِ شَ)
۱- (مص مر.) رسوب کردن مواد موجود در آبها.
۲- (اِمر.) مادهای که در آب رودها و مردابها و دریاها رسوب میشود.
۳- طبقهای از زمین که نتیجه رسوب مواد محلول یا مخلوط در آب دریاها و رودهاست.
۴- آن چه ...
ته نشین
(~. نِ) (اِمر.)
۱- آن چه زیر آب رود و ته ظرف جای گیرد، ته نشست.
۲- آن چه براثر رسوب کردن باقی میماند، رسوب.
ته چین
(تَ) (اِمر.) خوارکی از پلو که در میان آن تکههای بزرگ گوشت یا مرغ نهاده و پخته باشند.
ته کشیدن
(تَ. کَ دَ) (مص ل.) تمام شدن، به پایان رسیدن.
تهاتر
(تَ تُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- دعوی بین دو کس که ادعای هر دو طرف باطل شود.
۲- معامله جنس با جنس.
تهاجم
(تَ جُ) [ ع. ] (مص ل.) هجوم بردن، حمله کردن.
تهافت
(تَ فَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پیاپی افتادن.
۲- بر یکدیگر افتادن.
تهالک
(تَ لُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) باز افتادن، افتادن، تساقط.
۲- تمایل یافتن در حین راه رفتن.
۳- آزمند شدن، حریص شدن بر چیزی.
۴- کوشش کردن به شتاب در امری.
۵- (اِمص.) آزمندی ؛ ج. تهالکات.
تهانی
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ج. تهنیت ؛ شادباشها، تبریکها.
تهاون
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- کوتاهی کردن، سهل انگاری کردن.
۲- خوار شمردن.