ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
توزیع
(تُ) [ ع. ] (مص م.) پراکنده ساختن، تقسیم کردن.
توزین
(تُ) [ ع. ] (مص م.) وزن کردن.
توسرخ
(سُ) (اِ.) میوهای است از جنس مرکبات شبیه پرتقال و لیمو طعم آن ترش و شیرین است و گوشت آن سرخ است.
توسط
(تَ وَ سُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) میان دو یا چند چیز واقع شدن، در میان نشستن.
۲- میانجی شدن میان دو یا چند تن.
۳- (اِمص.) میانجی گری، وساطت.
توسع
(تَ وَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) فراخ گشتن، وسعت یافتن.
توسعه
(تُ س ِ عِ) [ ع. توسعه ]
۱- (مص م.) گشاد کردن، فراخ کردن، وسعت دادن.
۲- (اِمص.) گشادی، فراخی.
۳- ترقی، پیشرفت.
توسعه طلبی
(~. طَ لَ) (اِمص.) گسترش قدرت و قلمرو دولتی به زیان دولتها و کشورهای دیگر.
توسل
(تَ وَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) دست به دامان شدن.
توسم
(تَ وَ سُّ) [ ع. ] (مص م.)
۱- به فراست دریافتن.
۲- وسمه کشیدن.
توسن
(تُ سَ)(ص.)
۱- وحشی، رام ناشونده.
۲- اسب سرکش و رام ناشدنی.
توسنی
(~.) (حامص.) سرکشی، نافرمانی.
توسکا
(اِ.) درختی است جنگلی با برگهای نسبتاً پهن که در جاهای مرطوب و کنار نهرها میروید، پوست آن خاکستری تیره و چوب آن سرخ رنگ است.
توسیط
(تُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- میانجی گری کردن.
۲- چیزی را از وسط دو نیم کردن.
توسیع
(تُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- فراخ کردن.
۲- توانگر کردن.
توسیم
(تُ) [ ع. ] (مص م.)
۱- داغ و نشان گذاشتن.
۲- در موسم حاضر شدن.
توش
(اِ.)
۱- تاب، طاقت، نیرو.
۲- تن، بدن.
۳- خوراک، لوازم زندگی.
توشقان ئیل
[ تر. ] (اِمر.) سال خرگوش، سال چهارم از سالهای دوازده گانه.
توشمال
(تُ) (اِ.) خوانسالار.
توشه
(ش ِ) (اِ.)
۱- خوراک اندک.
۲- خوراکی که مسافران همراه خود برند.
توشک
(شَ) (اِ.) نک تشک.