ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
توربوترن
(تُ بُ تِ رَ) [ فر. ] (اِ.) قطاری با موتور توربینی و سرعت زیاد.
توربین
[ فر. ] (اِ.) نوعی ماشین مولد نیرو که پرههای آن با نیروی آب یا بخار به حرکت درمی آید و به وسیله آن، دستگاه مولد برق به کار میافتد.
تورع
(تَ وَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) پرهیز کردن، دوری جستن.
تورق
(تَ وَ رُّ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ورقه ورقه شدن جسمی.
۲- برگ خوردن شتر و غیره.
تورم
(تَ وَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- ورم کردن.
۲- انتشار بی رویه اسکناس بدون تناسب با پشتوانه.
تورنسل
(نِ سُ) [ فر. ] (اِ.) جسمی که از تخمیر گل سنگها به وسیله ادرار یا به مجاورت آمونیاک و کربنات و پتاس ایجاد میشود. تورنسل در محیط اسیدی به رنگ سرخ و در محیط قلیایی به رنگ آبی درآید.
تورنمنت
(تُ نُ مِ) [ انگ. ] (اِ.) مسابقاتی بین چند تیم که معمولاً در یک رشته ورزشی و به صورت حذفی برگزار میشود، مسابقات چند جانبه (فره).
تورنگ
(رَ) (اِ.) خروس صحرایی، تذرو.
توره
(تُ رَ) شغال، تورک هم گویند.
توریث
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ارث گذاشتن.
توریدن
(دَ) (مص ل.)
۱- شرمنده گردیدن.
۲- رمیدن.
توریست
[ فر. ] (اِ.) جهانگرد، سیاح، گردشگر (فره).
توریسم
[ فر. ] (اِمص.) مسافرت به منظور تفریح و تجارت و بازدید و غیره، گردشگری، ج هانگردی. (فره).
توریه
(تُ یِ) [ ع. توریه ] (مص م.) پوشانیدن حقیقت.
توز
(اِ.) = توژ: پوست درخت خدنگ.
توزع
(تَ وَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.) پراکنده شدن.
توزنده
(زَ دِ) (ص فا.)
۱- جستجو کننده.
۲- ادا کننده، گزارنده.
۳- اندوزنده.
توزه
(تُ زَ یا زِ) (اِمر.) پوست درخت خدنگ، ت وز.
توزی
(ص نسب.)
۱- پارچه کتانی که در شهر توز (از شهرهای قدیم فارس) میبافتند.
۲- جامه تابستانی.
توزیدن
(دَ) (مص م.) نک توختن.