ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ثالثاً
(لِ ثَ نْ) [ ع. ] بار سوم، سه دیگر.
ثالوث
[ ع. ] (اِ.) آن چه مرکب از سه باشد. ؛~ اقدس اب. ابن. روح القدس (در آیین نصاری).
ثامن
(مِ) [ ع. ] (اِ.) هشتم، هشتمین.
ثانوی
(نَ یّ) [ ع. ] (ص نسب.) دومی، دومین.
ثانویه
(نَ یِّ) [ ع. ثانویه ] (ص نسب.) مؤنث ثانوی.
ثانی
[ ع. ] (اِ.) دوم.
ثانیاً
(یَ نْ) [ ع. ] (ق.)
۱- دوم.
۲- بار دوم.
ثانیه
(یِ) [ ع. ] (اِ.) یک شصتم دقیقه.
ثانیه شمار
(~. شُ) [ ع - فا. ] (ص فا. اِمر.) عقربه کوچک ساعت که ثانیهها را معلوم میدارد.
ثاولوجیا
(اِ.) = اثولوجیا:
۱- علم الهی (اخص)، الهیات.
۲- علم کلام.
ثاوی
[ ع. ] (اِفا.)۱ - فرودآینده.
۲- اقامت (دراز) کننده، مقیم.
ثایر
(یِ) [ ع. ثائر ]
۱- (اِفا.) انتقام گیرنده.
۲- (اِ.) خشم.
ثایره
(یِ رِ) [ ع. ثائره ]
۱- (اِفا.) مؤنث ثایر.
۲- (اِ.) هیجان.
ثبات
(ثَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بر جای ماندن، پایدار بودن.
۲- دوام یافتن، پایدار بودن.
۳- (اِمص.) پایداری. ؛ ~ عزم راسخ عزمی، ثابت عزمی. ؛ ~ قدم استقامت، پایداری.
ثبات
(ثَ بّ) [ ع. ] (ص.) ثبت کننده، کارمندی که نامهها را در دفتری مخصوص ثبت میکند.
ثبات
(ثُ) (اِ.) دردی که آدمی را از حرکت بازدارد.
ثبات کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ]
۱- (مص ل.) پایداری کردن، استقامت ورزیدن.
۲- ثابت شدن، پایدار ماندن.
۳- مقاومت کردن.
۴- (اِمص.) پایداری، استقامت.
ثبت
(ثَ بَ) [ ع. ] (ص.) مورد اعتماد، کسی که قول او حجت باشد.
ثبت
(ثَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) قرار دادن، بر جای بودن.
۲- (اِمص.) استواری، پایداری.
۳- نوشتن.
۴- (اِ.) حجت، دلیل.
۵- مهر توقیع.
۶- (ص.) مرد معتمد، استوار.
۷- مرد دلاور.
۸- ثابت رأی.
۹- (اِمف.) قرار داده شده.
۱۰ - در حقوق نوشتن قراردادها و مشخصات ...
ثبت اسناد
(~ِ اَ) (اِمر.) ادارهای که ثبت معاملات و نقل و انتقالهای مربوط به املاک و مستغلات را به عهده دارد.