ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
تیپ
[ فر. ] (اِ.)
۱- نمونه شاخص از یک دسته، نوع، جنس و صنف.
۲- واحدی در نظام کمتر از لشکر، بیشتر از هنگ.
تیپا
(اِ.)ضربهای که با نوک پنجه پا زده میشود.
تیپاکس
[ انگ. ] (اِ.)نام تجارتی برای مؤسسه -های پست خصوصی.
تیک آف
(تِ) [ انگ. ] (اِمص.)
۱- یک باره به حرکت درآوردن اتومبیل یا موتور سیکلت به شکلی که چرخهای آن از زمین اندکی فاصله بگیرد.
۲- از زمین برخاستن یا بلند کردن هواپیما.
۳- پریدن یا بلند شدن از تخته شیرجه یا تخته ...
تیک تاک
(ص.) = تیک تیک: صدای یکنواخت ساعت یا هر صدایی که شبیه آن باشد.
تیکه
(کِّ) (عا.)
۱- تکه.
۲- هر چیز درخور و مناسب.
تیکوز
(اِ.) کشک.
ث
(حر.) پنجمین حرف از الفبای فارسی است که در حساب ابجد برابر ۵۰۰ میباشد. این حرف در واژههای فارسی وجود ندارد. اما در اوستایی و پارسی باستان وجود داشته.
ثؤلول
(ثُ) [ ع. ] (اِ.) آژخ، زگیل ؛ ج. ثا´ لیل.
ثابت
(بِ) [ ع. ] (اِ فا.)
۱- پابرجا، برقرار.
۲- پایدار، بادوام.
۳- محقق، مدلل.
۴- مثبت.
ثابت رأی
(~. رَ) [ ازع. ] (ص مر.) آن که در عقیده خود پابرجاست، ثابت عقیده.
ثابت شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) محقق شدن.
ثابت قدم
(~. قَ دَ) [ ع. ] (ص مر.)
۱- پابرجا، متین.
۲- ثابت رای.
ثابت کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- مدلل ساختن.
۲- محق شمردن.
ثاد
[ ع. ] (اِ.) نَم.
ثار
[ ع. ]
۱- (مص ل.) کینه کشیدن.
۲- (اِ.) خون.
۳- کینه.
ثارالله
(رَ لْ لا) [ ع. ] (اِمر.) کین خواه خداوند، کسی که از دشمنان خدا انتقام گیرد.
ثاقب
(قِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- روشن، درخشان.
۲- روشن کننده.
۳- نافذ، سوراخ کننده.
۴- ستاره روشن.
ثالث
(لِ) [ ع. ] (ص.)۱ - سوم.
۲- آن که نه مدعی و نه مدعی علیهاست و دعوی مابه الادعا کند.
ثالث ثلاثه
(لِ ثِ ثَ ثِ) [ ع. ] (ص.) یکی از سه اقنوم (اَب، ابن، روح القدوس).