ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جادار
(ص فا.) فراخ، وسیع.
جاده
(دِّ) [ ع. ] (اِ.) شاهراه، راه بزرگ. ؛~صاف کن کنایه از: آن که وسیله پیشرفت یا پیروزی دیگران را فراهم میکند.
جادو
۱ - (ص.)افسونگر.
۲- (اِ.)سحر، ساحری.
۳- (کن.) چشم معشوق.
۴- دلفریب.
۵- محیل، مکار.
جادو جنبل
(جَ بَ) (اِمر.) (عا.)
۱- سحر، جادو.
۲- عنوانی تحقیرآمیز برای جادو.
جادوگر
(گَ) (ص فا.) ساحر، افسونگر.
جادوگری
(~.) (حامص.) سحر.
جادویی
۱ - (حامص.) سحر، ساحری.
۲- (ص.) عجیب، شگفت آور.
جادی
[ ع. ] (اِ.) زعفران.
جاذب
(ذِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- جذب کننده.
۲- رباینده.
جاذبه
(ذِ بِ) [ ع. جاذبه ] (اِفا.) نیرویی که اجسام را به طرف خود میکشد.
جاذبیت
(ذِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) کشندگی، دلربایی.
جار
(اِ.) فریاد، بانگ.
جار
[ ع. جاری ] (ص.) آب روان یا هر مایع که روان باشد، جاری.
جار
[ ع. ] (اِ.)
۱- همسایه.
۲- شریک.
جار
[ هند. ] (اِ.) چلچراغ.
جار
(رّ) [ ع. ] (اِفا.) جر دهنده، حرفی که مدخول خود را جر دهد. مدخول را مجرور گویند و مجموع را جار و مجرور.
جار زدن
(زَ دَ) (مص ل.) خبری را با صدای بلند در کوچه و خیابان به اطلاع مردم رساندن.
جار و جنجال کردن
(رُ جَ. کَ دَ) (مص ل.) هیاهو کردن.
جار کشیدن
(کَ یا کِ دَ) (مص ل.) فریاد زدن.
جاربلجار
(بُ) [ تر. ] (اِمر.) طلب و وعده.