ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ثیابی
(ثِ) [ ع. ] (ص نسب.) بزاز، جامه دار.
ثیب
(ثَ یِّ) [ ع. ] (ص.)
۱- زن بیوه.
۲- مردِ زن دیده، که اکنون بی زن است. مق پسر، عزب.
ثیبه
(ثَ یِّ بِ) [ ع. ثیبه ] (ص.) مؤنث ثیب، زن شوی دیده و از شوهر جدا مانده. خواه به طلاق و خواه به مرگ شوی، بیوه. مق باکره، دوشیزه.
ثیبوبت
(ثَ بَ) [ ع. ثیبوبه ] (مص ل.) حالتی که پس از ثیبه شدن برای زن پیدا میشود.
ثیل
[ ع. ] (اِ.) گیاهی است از تیره گندمیان، پنجه مرغ.
ج
(حر.) یکی از حروف صامت، ششمین حرف از الفبای فارسی است که در حساب ابجد برابر عدد ۳ میباشد. گاهی به «ز» و گاهی به «گ» تبدیل میشود.
جا
[ په. ] (اِ.)
۱- مکان، موضع.
۲- رختخواب، بستر.
۳- منزل، مأوا.
۴- ظرف، بشقاب.
۵- قدر، منزلت. ؛از ~ دررفتن کنایه از: عصبانی شدن، خشمگین شدن. ؛~ تر است و بچه نیست کنایه از: فرد مورد نظر دررفته، ...
جا
زدن (زَ دَ) (مص م.)
۱- جنس بدلی یا نامرغوب را به جای مرغوب و اصلی به کسی دادن یا فروختن، قالب کردن.
۲- از ترس، نظر و تصمیم خود را عوض کردن.
۳- کسی را به جای دیگری معرفی کردن.
جا افتادن
(اُ دَ) (مص ل.)
۱- با محیط یا شغل تازه سازگار شدن.
۲- در جای خود قرار گرفتن استخوان جابه جا شده.
۳- خوب پخته شدن غذا، به ویژه آش و مانند آن.
۴- با تجربه شدن، به کمال رسیدن.
جا خالی کردن
(کَ دَ) (مص ل.) خود را کنار کشیدن.
جا خوردن
(خُ دَ) (مص ل.) یکه خوردن، تعجب کردن.
جا خوش کردن
(خُ. کَ دَ) (مص ل.)
۱- در جایی به خوشی اقامت کردن.۲ - کنایه از: بسیار ماندن در جایی.
جا داشتن
(تَ)(مص ل.)۱ - گنجایش داشتن، ظرفیت داشتن.
۲- نگاهبان ساختن.
۳- (عا.) سزاوار بودن.
جا کردن
(کَ دَ) (مص م.) گنجاندن.
جا گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص ل.)
۱- در جایی استقرار یافتن.
۲- جایی را به خود اختصاص دادن.
جاآمدن
(مَ دَ) (مص ل.)
۱- بهبود یافتن.
۲- به هوش آمدن، به خود آمدن.
جاآوردن
(وَ یا وُ دَ) (مص م.) شناختن دریافتن.
جاافتاده
(اُ دِ) (ص مف.) آدم پخته و به کمال رسیده.
جاانداختن
(اَ تَ) (مص م.)
۱- رختخواب انداختن.
۲- استخوان جابه جا شده را در جای خود قرار دادن.
۳- از قلم انداختن، چیزی را فراموش کردن.
جابر
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) سمتگر، ستمکار.