ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جان گرفتن
(گِ ر تَ) (مص ل.)
۱- زندگانی یافتن.
۲- نیرو گرفتن پس از بیماری.
جانان
(اِمر.) معشوقه، محبوب.
جانانه
(نِ) (اِمر.)
۱- معشوق، محبوب.
۲- درست و حسابی، سخت و کامل.
جانب
(نِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پهلو، طرف.
۲- سوی، جهت.
۳- ناحیه. ج. جوانب.
جانب دار
(نِ) [ ع - فا. ] (ص فا.) حمایت کننده، طرفدار.
جانب داری
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) طرفداری، حمایت.
جانخانی
(اِ.) نوعی کیسه بزرگ.
جاندانه
(نِ) (اِ.) آن بخش از جمجمه که در کودکی نرم است.
جانشین
(نِ) (ص فا.)
۱- قائم مقام.
۲- ولیعهد.
جانشینی
(~.) (حامص.) قائم مقامی.
جانفرسا (ی)
(فَ) (ص فا.) جان فرساینده، خسته کننده.
جانفشانی
(فَ یا فِ) (حامص.) جان فدا کردن.
جانماز
(نَ) (اِمر.) فرشی کوچک که بر کف اتاق یا زمین گسترند و روی آن نماز گزارند، سجاده. ؛ ~ آب کشیدن تظاهر به پاکی و تقدس کردن.
جانور
(نِ وَ) (اِص.)
۱- زنده، جاندار.
۲- حیوان. ؛ جک و ~ جانوران گوناگون به ویژه حشرات موذی.
جانورشناسی
(~. شِ) (حامص.) علمی که موجودات زنده حیوانی رامورد مطالعه قرار میدهد، معرفه الحیوان.
جانکاه
(ص فا.) بسیار رنج دهنده.
جانگداز
(گُ) (ص فا.) گدازنده جان، بسیار دردناک.
جانگزا
(ی) (گَ) (ص فا.) آنچه روح و جان را بیازارد.
جانی
(ص نسب.) گرامی، عزیز.
جانی
[ ع. ] (اِفا.) جنایتکار.