ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جوزا
(جُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دو پیکر، نام یکی از صورتهای فلکی جنوب شرقی.۲ - نام سومین برج از منطقه البروج که خورشید در حرکت ظاهری خود در خردادماه در این صورت فلکی دیده میشود.
۳- نام هشتمین منزلِ ماه که ...
جوزاغند
(جُ غَ) (اِمر.) هلو یا شفتالوی خشک کرده که مغز گردو در میان آن آکنده باشند.
جوزبویا
(جَ یا جُ زِ) (اِمر.) [ معر. ] گیاهی از تیره بسباسهها که درختی است دو پایه به ارتفاع ۸ تا ۱۰ متر، دارای برگهای دایمی و کامل و پایا و ساده و متناوب و بیضوی و نوک تیز بدون ...
جوزغند
(غَ) (اِمر.) جوزاغند.
جوزغه
(جُ زَ غِ) [ معر. ] (اِ.) غلاف پنبه.
جوزن
(جَ یا جُ زَ) (ص فا. اِمر.) = جوزننده: طایفهای در هند که دانه جو و گندم را به زعفران زرد کنند و افسونی بر آن خوانند و کسی را که خواهند مسخر خود سازند از آن دانهها بر وی ...
جوزه
(جَ زِ یا زَ) [ ع. جوزه ] (اِ.)
۱- واحد جوز، یک گردو. ؛ ~مطلقه: واحد وزن معادل نه درخمی و نزد بعضی مساوی چهار مثقال. ؛ ~ملکبه: واحد وزن معادل شش درخمی. ؛ ~نبطیه: واحد وزن ...
جوزهر
(جُ زَ هَ) [ ع. ] (اِمر.) فلک اول، فلک قمر.
جوزینه
(جَ نِ) (اِ.) نک گوزینه.
جوسق
(جُ سَ) [ معر. ] (اِ.) کوشک، قصر، کاخ.
جوسنگ
(جُ سَ) (اِمر.) مقدار یک جو.
جوسه
(جُ س) (اِ.)
۱- کوشک، قصر.
۲- بالاخانه.
جوش
۱ - (اِمص.) جوشش، غلیان.
۲- آشفتگی.
۳- هیجان، اضطراب.
۴- (اِ.) دانهای ریز که بر پوست بدن ظاهر میشود.
۵- شورش دل.
جوش
(اِ.) نک گوش.
جوش بره
(بَ رَ یا رِ) (اِمر.) آشی است که آن را از خمیر گندم به شکل قطعات مثلث و مربع سازند و از گوشت و سبزی و مصالح دیگر پر کنند و در آب جوشانند و ماست و کشک بر آن ...
جوش خوردن
(خُ دَ) (مص ل.)
۱- به هم چسبیدن، به هم پیوند خوردن.
۲- سر گرفتن معامله.
جوش دادن
(دَ) (مص م.) به هم پیوستن دو چیز سخت (مخصوصاً فلز)، لحیم کردن.
جوش زدن
(~. زَ دَ)
۱- (مص ل.) (عا.) خشمگین شدن، داد و فریاد کردن.
۲- (مص م.) جوش دادن.
جوش کوره
(رِ یا رَ) (اِمر.) مواد مختلفی که در نتیجه ذوب سنگهای معدنی در کوره متحجر شوند و باقی مانند؛ اقلیمیا، کلیمیا نیز گویند.
جوش گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص ل.) مضطرب شدن.