ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
جولاهه
(جُ هِ) نک جولاه.
جولخ
(جو یا جُ لَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- نوعی پارچه پشمین خشن که از آن خ و رجین و جوال درست کنند.
۲- جامه پشمین که درویشان و قلندران پوشند.
جولخی
(جُ لَ) [ معر. ] (ص نسب.) پشمینه - پوش، جولقی.
جوله
(جو یا جُ لِ) (اِ.) سبزه، چمن.
جوله
(جُ لَ) (ص.) بافنده، جوله.
جوله
(جُ لِ یا لَ) (اِ.)
۱- تیردان، ترکش.
۲- خارپشت بزرگ.
جولیدن
(جُ دَ) نک ژولیدن.
جولیک
(جُ) (ص.) رند، زیرک.
جون
(جُ) [ ع. ] (ص.) سیاه.
جون
(جَ وَ) (اِ.) چوبی که در زیر آن غلطکها نصب کرده و بر گردن گاو میبستند و بر بالای غلهای که از کاه جدا نشده بود میگرداندند تا غله از کاه جدا شود.
جوندگان
(جَ وَ دَ یا دِ) (اِ.)
۱- جِ جونده.
۲- دستهای از پستانداران تیزدندان که دندانهای پیشین آنها پیوسته رشد میکند، به طوری که جانور ناچار است برای کوتاه کردن آنها هر چیز را که در دسترس مییابد بجود، ...
جوهر
(جُ هَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- اصل و عصاره هر چیز.
۲- هر چیزی که قایم به ذات خودش است.
۳- هر سنگ گرانبها.
جوهردار
(~.) [ معر - فا. ] (ص مر.)
۱- نژاده، اصیل.
۲- مستعد، کاری.
۳- شمشیر و تیغ آبداده و تیز.
جوهرفرد
(~ فَ) (اِ.) کوچکترین بخش هر جسم که دیگر قابل تجزیه نباشد.
جوهری
(جُ هَ) [ معر. ] (ص نسب.)
۱- هر چیز جوهردار.
۲- جواهرفروش.
جوژک
(جُ ژَ) (ا.) جوجه.
جوگندمی
(جُ گَ دُ)
۱- (ص نسب.) منسوب به جوگندم.
۲- (کن.) موی سر و ریش که سیاه و سفید باشد.
جوگی
[ هن د. ] (اِ.) یوگی، مرتاض هندی.
جویا
(ص فا.) جوینده، جستجو کننده.
جویان
(ص فا.) جستجو کننده.