ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حزب الله
(حِ بُ) [ ع. ] (اِمر.) حزبی که اعضای آن فقط معتقد به اسلام و تابع مکتب الله هستند.
حزر
(حَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) اندازه گرفتن به حدس، تخمین زدن.
۲- در علم نجوم تقدیر ستارگان.
حزم
(حَ) [ ع. ] (اِمص.)
۱- استواری.
۲- پیش - بینی، دوراندیشی.
حزن
(حَ یا حُ زَ) [ ع. ] (اِ.) اندوه.
حزیران
(حَ) [ ع - سر. ] (اِ.) ماه نهم از سال سریانی، بین ایار و تموز.
حزین
(حَ) [ ع. ] (ص.) اندوهناک، غمگین.
حس
(حِ سّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دریافتن، ادراک کردن.
۲- (اِمص.) دریافت، ادراک.
حساب
(حِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) شماره کردن.
۲- (اِمص.) شماره، اندازه.
۳- (اِ.) دانش ریاضی.
۴- تخمین، برآورد.
۵- بدهی، قرض. ؛~ ِ کار خود را کردن متوجه خطر یا دشواری کار شدن. ؛~ ِ کار دست ...
حساب بردن
(~. بُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) ترسیدن، ترس داشتن.
حساب برگرفتن
(~. بَ. گِ رِ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) قیاس کردن.
حساب رس
(~. رَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که کارش رسیدگی به حسابهای یک مؤسسه یا دفترهای حسابداری آن است.
حساب سازی
(~.) [ ع - فا. ] (اِمص.) تنظیم کردن صورت حسابهای غیرواقعی.
حسابدار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) (ص مر.) کسی که حساب معاملات و دخل و خرج اداره یا مؤسسهای را در دفاتر مخصوص ضبط کند.
حسابگر
(~. گَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که همه جوانب امور را دقت کند و بسنجد.
حسابی
(~.) [ ع - فا. ]
۱- (ص نسب.) منسوب به حساب.
۲- (ص.) دارای نظام و اصول درست.
۳- (ق.) به طور کامل.
حساد
(حُ سّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ حاسد. بد - خواهان، بداندیشان.
حسادت
(حَ دَ) [ ع. حساده ] (مص ل.) رشک بردن، حسد بردن.
حساس
(حَ سّ) [ ع. ] (ص.)
۱- حس کننده، دریابنده.
۲- کسی که موضوعی را زود درک کند.
۳- در فارسی: زود رنج.
حساسیت
(حَ سّ یَّ) [ ع. حساسیه ] (مص جع.)
۱- حساس بودن.
۲- تأثر شدید در مقابل یک عامل خارجی ؛ آلرژی.
حسام
(حُ) [ ع. ] (اِ.) شمشیر بران، شمشیر تیز.