ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حصه
(حِ صِّ) [ ع. حصه ] (اِ.) بهره، نصیب. ج. حصص.
حصول
(حُ) [ ع. ] (مص ل.) به دست آمدن.
حصون
(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حصن ؛ دژها، پناهگاهها.
حصی
(حَ صا) [ ع. ] (اِ.)
۱- سنگریزه.
۲- شمار بسیار.
حصید
(حَ) [ ع. ] (ص.) آنچه که از مزرعه درو شده باشد.
حصیر
(حَ) [ ع. ] (اِ.) بوریا، فرشی که از نی یا برگ خرما بافته شده باشد.
حصیف
(حَ) [ ع. ] (ص.) خردمند، درست - رای.
حصین
(حَ) [ ع. ] (ص.) استوار، محکم.
حض
(حَ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، تحریک کردن.
حضار
(حُ ضّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ حاضر؛ حاضران در مجلس.
حضارت
(حَ یا حِ رَ) [ ع. حضاره ] (اِمص.) شهرنشینی، ساکن شدن در شهر.
حضانت
(حِ نَ) [ ع. حضانه ] (اِمص.) پرستاری، در کنار گرفتن.
حضر
(حَ ضَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - جای حضور.
۲- منزل.
۳- شهر.
حضرات
(حَ ضَ) [ ازع. ] (اِ.) جِ حضرت.
۱- اشخاص حاضر و موجود.
۲- برای تعظیم کسان استعمال میشود.
حضرت
(حَ رَ) [ ع. حضره ] (اِ.)۱ - قرب، حضور.
۲- آستانه درگاه.
۳- کلمهای است که برای احترام پیش ازنام قدیسان و بزرگان میآید. ؛~ عباسی الف - به حضرت عباس قسم. ب - به صورت راست و درست.
حضرتی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) درباری، منسوب به دربار.
حضری
(حَ ضَ) [ ع. ] (ص نسب.) شهرنشین.
حضن
(حِ) [ ع. ] (اِ.) بغل، آغوش.
حضور
(حُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) حاضر شدن.
۲- (اِمص.) وجود، ظهور.
۳- (اِ.) درگاه، آست ان. ؛~ُ غیاب حاضر و غایب کردن، شناختن کسانی که حاضرند و کسانی که غایبند.
حضیض
(حَ ض) [ ع. ] (اِ.)
۱- فرود، پستی.
۲- جای پست در زمین یا پایین کوه.