ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
حفل
(حَ) [ ع. ] (مص ل.) انبوه شدن، گرد آمدن.
۲- (اِ.) جمعیت، گروه.
حفی
(حَ) [ ع. ] (ص.) مهربان، دلسوز.
حفید
(حَ) [ ع. ] (اِ.) زاده، پسرِ پسر.
حفیره
(حَ رِ) [ ع. حفیره ] (اِ.)
۱- گودال، مغاک.
۲- قبر، گور. ج. حفایر.
حفیظ
(حَ) [ ع. ] (ص.) نگاهبان، نگاهدار.
حفیظت
(حَ ظَ) [ ع. حفیظه ] (اِ.) خشم، غضب.
حق
(حَ قّ) [ ع. ]
۱- (ص.) راست، درست.
۲- (اِ.)راستی، درستی.
۳- عدل، انصاف.
۴- نصیب، بهره.
۵- ملک و مال.
حق آب و گل
(~ ِ بُ گِ) (اِمر.) (عا.)صاحب امتیاز بودن به دلیل سکونت دیرینه در جایی.
حق البوق
(حَ قُّ لْ) [ ع. ] (اِمر.) (عا.)
۱- رشوه، انعام.
۲- باج.
حق التألیف
(حَ قُّ تَُ) [ ع. ] (اِمر.) مزد و پاداش و پولی که به مؤلفان در ازای تألیف کتابی پرداخته میشود.
حق التدریس
(~ُ. تَّ) [ ع. ] (ص مر.) وجهی که در ازای تدریس به استاد و آموزگار پرداخت شود، آموزانه (فره).
حق الزحمه
(~ُ. زَّ مِ) [ ع. ] (ص مر.) دستمزد.
حق السکوت
(~ُ سُُ) [ ع. ] (ص مر.) پول یا مالی که برای پنهان نگه داشتن رازی به کسی داده شود.
حق الله
(~ُ لا) [ ع. ] (اِمر.) اجرای اوامر خدا و طاعت و عبادت او.
حق الناس
(~ُ نُ) [ ع. ] (اِمر.) حقی که افراد نسبت به یکدیگر دارند و باید رعایت کنند.
حق به جانب
(حَ قّ. بِ. نِ) (ص مر.) دارای ظاهر مظلوم و محق.
حق تعالی
(حَ تَ لا) [ ع. ] (اِمر.) خدا که والاست، پروردگار والامقام.
حق حساب
(قُِ حِ) [ ع. ] (اِمر.) باج، رشوه.
حق شناس
(حَ. ش) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- معتقد به حقیقت و راستی.
۲- خداشناس.
حق گو
(ی) (حَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)۱- حقیقت - گوی، راست گوی.
۲- مرغ حق، مرغ شباویز.