ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خدا
(خُ) [ په. ] (اِ.)
۱- آفریننده جهان.
۲- مالک، صاحب.
خدابیامرز
(~. مُ)(ص مر.)مرحوم، شادروان، مغفور. (در مورد مرده گویند).
خداحافظ
(~. فِ) (اِمر.) بدرود، تودیع.
خدارت
(خِ رَ) [ ع. خدر ] (اِمص.) پرده نشینی (زن)، مخدره بودن.
خداع
(خِ) [ ع. ] (اِمص.)فریبکاری، فریب آوری. خداع (خَ دّ) [ ع. ] (ص فا.) فریبکار، فریفتار، سخت مکار.
خدام
(خُ دّ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ خادم ؛ خدمتکاران، خدمتگزاران.
خداوند
(خُ وَ) (اِمر.)
۱- صاحب، مالک.
۲- پادشاه
۳- آفریدگار.
خداوندگار
(~.) (اِمر.)
۱- مالک، صاحب.
خداوندی
(~.) (حامص.)
۱- مالکیت، صاحب بودن.
۲- پادشاهی.
۳- الوهیت.
خداوکیلی
(خُ. وَ) (ق مر.) به راستی، درحقیقت.
خداپرست
(~. پَ رَ) (ص فا.) آن که خدا را پرستش کند.
خدایگان
(خُ) (اِمر.)
۱- مالک بزرگ.
۲- پادشاه بزرگ.
خدایی
(خُ) (حامص.) الوهیت، خداوندی.
خدر
(خَ دَ) [ ع. ] (اِمص.) سستی، به خواب رفتن اعضای بدن.
خدر
(خِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پرده.
۲- پردهای که برای دختران و زنان در یک طرف خانه بزنند. ج. اخدار، خدور.
خدره
(خُ رِ) (اِ.)
۱- ریزه و خرده.
۲- شراره آتش.
خدش
(خَ) [ ع. ] (اِ.) اثری که از زخم یا خراش باقی بماند.
خدشه
(خَ ش) [ ع. خدشه ] (اِ.) خراش.
خدعه
(خُ عِ) [ ع. حدعه ] (اِ.) مکر، حیله و فریب.
خدم
(خَ دَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ خادم ؛ خدمتکاران، چاکران.