ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

خر کردن

(خَ. کَ دَ) (مص م.) فریب دادن، فریفتن.

خراب

(خَ)۱ - (ص.) ویران.۲ - (اِمص.)ویرانی.
۳- سیاه مست.

خراب آباد

(خَ) (اِ.) کنایه از: دنیا.

خرابات

(خَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ خرابه ؛ ویرانه‌ها.
۲- میخانه، میکده.
۳- قمارخانه.
۴- در عرفان، مقام و مرتبه ویرانی عادات نفسانی.

خرابه

(خَ بِ) [ ع. خرابه ] (اِ.) ویرانه، ویرانه به جا مانده از آبادی.

خراج

(خُ) [ ع. ] (اِ.) دمل، دانه و جوشی که روی پوست بدن پیدا شود.

خراج

(خَ) (اِ.) مالیات، مالیات ارضی، باج.

خراج برگرفتن

(خَ. بَ. گِ رِ تَ) (مص م.) از پرداخت مالیات معاف کردن.

خراج گزار

(~. گُ) (ص فا.) مالیات دهنده، باج دهنده.

خراد

(خَ رّ) (ص.) نک خرُاط.

خراز

(خَ رّ) [ ع. ] (ص فا.)۱ - موزه دوز، مَشک - دوز.
۲- آن که مهره و آینه و گردن بند و مانند آن فروشد.

خرازی

(خَ رّ) [ ع - فا. ] (اِمر.) دکانی که در آن مهره، آینه، گردن بند و زیورآلات زنانه به فروش می‌رسد.

خراس

(خَ) (اِمر.) آسیایی که با نیروی چهارپا یا خر کار می‌کند.

خراسان

(خُ)
۱- مشرق. مق بابل، مغرب.
۲- نغمه‌ای است از موسیقی قدیم.

خراش

(خَ) (اِ.) بریدگی زخم.

خراشاندن

(خَ دَ) (مص م.) خراش دادن.

خراشنده

(خَ شَ دِ) (ص فا.) خراش دهنده.

خراشیدن

(خَ دَ) (مص م.) ایجاد بریدگی و زخم کردن.

خراص

(خَ رّ) [ ع. ] (ص.) دروغ باف، دروغ - زن.

خراط

(خَ رّ) [ ع. ] (ص.) چوب تراش، کسی که با دستگاه چوب تراشی اشیاء چوبی درست می‌کند.