ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خطور
(خُ) [ ع. ] (مص ل.) به دل گذشتن، به خاطر آمدن.
خطوط
(خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خط.
۱- خطها.
۲- بنفشهها.
۳- رشتهها، راهها.
خطوه
(خُ وِ) [ ع. خطوه ] (اِ.) گام، قدم. ج. خطوات.
خطی
(خَ طِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب)
۱- دست - نوشته.
۲- منسوب به خطّ، سرزمینی در ساحل بحرین.
خطیئه
(خَ ئِ) [ ع. خطیئه ] (اِ.) گناه، خطا. ج. خطایا.
خطیب
(خَ) [ ع. ] (ص.) واعظ، سخنران. ج. خطباء.
خطیر
(خَ) [ ع. ] (ص.)
۱- باارزش، ارجمند.
۲- پرخطر، دشوار.
خف
(خَ) (اِ.) آتشگیره، گیاه خشک که زود آتش بگیرد.
خف
(خِ فِّ) [ ع. ] (ص.) سبک، خفیف.
خفاء
(خَ) [ ع. ] (اِمص.) پوشیدگی، نهانی.
خفاش
(خُ فّ) [ ع. ] (اِ.) پستانداری است شبیه موش که دست و پای وی با پرده نازکی به هم متصل و به شکل بال است که با آن پرواز میکند. چشمهایش ضعیف است و به همین دلیل روزها را ...
خفاف
(خَ فّ) [ ع. ] (ص.) کفش فروش، کفش دوز.
خفایا
(خَ) [ ع. ] (اِ.) جِ خفیه، خفی ؛ نهفتهها، نهانها.
خفت
(خِ فَّ) [ ع. خفه ] (اِمص.)
۱- سبکی.
۲- خواری، ذلت.
خفت
(خُ) (مص مر)
۱- خفتن. خفت و خیز: همخوابی با کسی، جماع.
۲- آهستگی، مدارا.
۳- اضطراب، بی قراری.
خفتان
(خَ یا خِ) (اِ.) زره یا لباس جنگی.
خفتانه
(خِ نِ) (اِ.) پوشش، پالان.
خفتانیدن
(خُ دَ) (مص م.)
۱- خوابانید.
۲- غلطانیدن.
خفتن
(خُ تَ) [ په. ] (مص ل.) خوابیدن، خواب کردن.
خفته
(خُ تِ)(ص مف.)خوابیده، به خواب رفته.