ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
خصوصی
(خُ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- شخصی، داخلی.
۲- محرمانه و غیرعلنی.
۳- خاص، ویژه.
۴- مربوط به اشخاص حقیقی و حقوقی خارج از نظارت یا حوزه کارهای دولت. مق دولتی.
خصوصیت
(خُ یَّ) [ ع. خصوصیه ] (اِمص.)
۱- ویژگی، اختصاص.
۲- آشنایی، دوستی.
خصوم
(خَ) [ ع. ] (اِ.) دشمن، منازع.
خصوم
(خُ) [ ع. ] (اِ.) جِ خصم ؛ دشمنان، پیکارجویان، منازعان.
خصومات
(خُ) [ ع. ] جِ خصومت ؛ دشمنیها، عداوتها.
خصومت
(خُ مَ) [ ع. خصومه ] (اِمص.) دشمنی، عداوت.
خصی
(خَ یّ) [ ع. ] (ص.) اخته ؛ مردی که بیضه اش را کشیده باشند.
خصیب
(خَ) [ ع. ] (ص.) پرآب، فراوان.
خصیله
(خَ لِ یا لَ) [ ع. خصیله ] (اِ.)
۱- قطعه گوشت پی دار، گوشتی که در آن عصب باشد؛ ج. خصیل: خصائل.
۲- دسته مو، موی درهم پیچیده.
خصیم
(خَ) [ ع. ] (ص.) دشمن، ج. خصماء.
خصیه
(خُ یِ) [ ع. ] (اِ.) بیضه، خایه.
خضاب
(خِ) [ ع. ] (اِ.) حنا، آن چه که موی سر و صورت یا پوست بدن را با آن رنگ کنند.
خضر
(خَ ضَ) [ ع. ] (مص ل.) سبز شدن، به رنگ برگ درخت درآمدن.
خضر
(خَ ض) [ ع. ]
۱- (ص.) سبز.
۲- (اِ.) شاخه درخت.
۳- زراعت.
۴- جای بسیار سبز.
خضراء
(خَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث اخضر.
خضرت
(خُ رَ) [ ع. خضره ]
۱- (اِمص.) سبزی، گندمگونی.
۲- رنگ سبز.
۳- (اِ.) سبزه.
خضوع
(خُ) [ ع. ] (مص ل.) فروتنی کردن، تواضع کردن.
خضیب
(خَ) [ ع. ] (ص.) حنا بسته، خضاب کرده.
خط
(خَ طّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- اثر و نشانه قلم بر کاغذ و غیره.
۲- نوشته.
۳- نویسندگی.
۴- فرمان.
۵- کنایه از: موی صورت که تازه در آمده.
۶- فاصله بین دو نقطه (ریاضی).
۷- مسیر ویژه رفت و آمد پیوسته یک یا ...
خط دادن
(خَ طّ. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- نوشته دادن، تعهد کتبی دادن.
۲- هدایت کردن، سمت و سو دادن.
۳- اقرارنامه دادن، اعتراف کردن.