ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دپارتمان
(دِ تِ) [ فر. ] (اِ.) بخش سازمان یافته اداری، بخش یا قسمتی از یک مؤسسه (فره).
دپو
(دِ پُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- انبار اجناس، مخزن.
۲- محل تجمع وسایل و افراد یا نیروها برای انجام کاری.
۳- کارگاه تعمیر و توقف لکوموتیو و نگه داری تجهیزات و انباشت پارسنگ، آمادگاه (فره).
دچار
(دُ) (اِ.) برخورد ناگهانی، تصادم ناگهانی.
دچار
(~.) (ص.) گرفتار، مبتلا.
دژ
(دِ) = (اِ.) دز: حصار، قلعه.
دژ
(دُ) [ په. ] پیشوندی که در آغاز کلمات به معنی بد و زشت آید: دژآگاه، دژخیم.
دژآباد
(~.) (ص مر.) خشمگین، غضبان.
دژآلود
(~.) (ص مف.)
۱- خشمگین.
۲- بدخُلق، تندخو.
دژآهنگ
(~. هَ) (ص مر.) نک دژآگاه.
دژآگاه
(~.) (ص مر.)
۱- بَددل، بداندیش.
۲- بدخوی.
۳- به خشم آمده.
دژبان
(دِ) (اِمر.)
۱- نگاهبان دژ، کوتوال.
۲- هر یک از افراد دژبانی.
دژبانی
(~.)(حامص.)نگاهبانی دژ، کوتوالی.
دژبانی
(~.)(اِمر.) بخشی کوچکی از سازمان ارتش که وظیفه مراقبت از اعمال افسران و سربازان را به عهده دارد.
دژبراز
(دُ. بُ) (ص مر.)
۱- بدنما، نازیبا.
۲- زشت خو، خام طمع.
دژبرو
(~. بُ) (ص مر.)
۱- بدخو، زشت.
۲- خشم آلود، غضبناک.
دژخیم
(~.) (ص مر.)
۱- بدنهاد، زشتخو.
۲- جلاد، زندان بان.
دژدار
(~.) (ص فا.) نگاهبان قلعه.
دژم
(دُ ژَ) (ص مر.)
۱- افسرده، دلتنگ.
۲- خشمگین، آشفته.
دژمان
(دُ) (ص مر.) متأسف، اندوهگین.
دژنام
(دُ) (ص مر.) دشنام، فحش.