ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
رنگ
(~.) (اِ.)
۱- شُتر قوی که برای بچه زادن نگه میدارند.
۲- بز کوهی.
رنگ
(~.) [ په. ] (اِ.)
۱- مادهای که از معدن یا گیاه یا با عمل شیمیایی به صورت پودر یا مایع تهیه کنند و برای نقاشی به کار برند.
۲- صورت ظاهر هر چیزی که دیده شود مانند: سفیدی و سبزی و ...
رنگ
(رَ) (اِ.) از ادات تشبیه که معنای مثل و مانند میدهد: گلرنگ.
رنگ
(رِ) (اِ.) آهنگ ضربی و نشاط آور.
رنگ
(~.) (اِ.)
۱- رنج، محنت.
۲- عیب.
۳- حیله، مکر.
۴- سود، بهره.
رنگ آمیز
(~.)(ص فا.)
۱- نقاش.
۲- حیله گر، مکار.
رنگ آور
(~. وَ) (ص مر.) فریبنده، حیله گر.
رنگ آوردن
(~. وَ یا وُ دَ)(مص ل.)
۱- خجل شدن.
۲- خشمگین شدن.
رنگ باختن
(~. تَ)(مص ل.) بی رنگ شدن.
رنگ به رنگ
(. ب ِ. ~)(ص مر.) رنگارنگ.
رنگ رنگ
(~. ~) (ص مر.) رنگارنگ، جورواجور.
رنگ شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.) (عا.) فریب خوردن.
رنگ وارنگ
(~. ~.) (ص مر.) (عا.) رنگا - رنگ.
رنگ پریده
(~. پَ دِ) (ص مف.) کمرنگ شده.
رنگ کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) (عا.) فریب دادن، گول زدن.
رنگارنگ
(~. ~.)(ص مر.)۱ - دارای رنگ -های مختلف، گوناگون، ملون.
۲- جوراجور، نوع به نوع.
رنگرز
(~. رَ) (ص فا.) کسی که کارش رنگ کردن نخ، پارچه و... میباشد.
رنگرزی
(~. رَ)
۱- (حامص.) عمل و شغل رنگرز.
۲- (اِمر.) دکان رنگرز.
رنگریز
(~.) (ص فا.) نک رنگرز.
رنگین
(رَ) (ص نسب.) ملون، گوناگون.