ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سست ریش

(~.) (ص مر.) ضعیف النفس، ساده لوح.

سست زخم

(~. زَ) (ص مر.) نبضی که سست می‌زند.

سستی

(سُ)(حامص.)۱ - ناپایداری.۲ - ناتوانی.
۳- نرمی.
۴- تنبلی.
۵- تأمل، درنگ.
۶- کندی.

سشوار

(س شُ) [ فر. ] (اِ.) دستگاهی برای خشک کردن موی سر.

سطاره

(سَ طّ رِ یا رَ) [ ع. سطاره ] (اِ.) افزار جدول کشان، مسطر.

سطح

(سَ طْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بام.
۲- روی هر چیز که هموار و پهن باشد.

سطر

(سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- یک خط از نوشته‌ای.
۲- رده، صف ؛ ج. سطور، اسطار.

سطرلاب

(سُ طُ) نک اسطرلاب.

سطل

(سَ طْ) [ ع. ] (اِ.) دلو، ظرفی برای حمل و نقل آب و سایر مایعات.

سطوت

(سَ وَ) [ ع. سطوه ]
۱- (مص ل.)حمله کردن.
۲- غلبه یافتن.
۳- (اِمص.) حمله.
۴- قهر، غلبه.
۵- وقار، ابهت.

سطوح

(سُ) (اِ.) جِ سطح.

سطور

(سُ) [ ع. ] (اِ.) جِ سطر.

سعادت

(سَ دَ) [ ع. سعاده ] (اِمص.)
۱- خوشبختی.
۲- خجستگی.

سعادتمند

(سَ دَ مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) نیکبخت، خوشبخت.

سعال

(سُ) [ ع. ] (اِ.) سرفه.

سعانین

(سَ) [ معر. ] (اِ.) عیدی که مسیحیان در روز یکشنبه قبل از عید فصح برگزار می‌کنند.

سعایت

(سَ یَ) [ ع. سعایه ]
۱- (مص ل.) سخن چینی کردن.
۲- بدگویی کردن.
۳- (اِ مص.) سخن چینی.
۴- بدگویی، تهمت.

سعت

(س عَ) [ ع. سعه ] (اِمص.)
۱- فراخی، گشادگی.
۲- توانگری، توانایی.

سعتر

(سَ تَ) [ ع. ] (اِ.) مَرزِه، گیاهیست بیابانی خوشبو با برگ‌های ریز و گل‌های کبود که طعم تندی دارد، خوردنی ست در طب هم بکار می‌رود.

سعتری

(~.) (ص نسب.) زن شهوت پرست، زن هم جنس باز.