ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

سفت

(~.) (ص.)
۱- ستبر.
۲- محکم.

سفت زن

(س زَ) (ص فا.) (عا.) کسی که در مباشرت قوی بود، آن که به نیرو جماع کند.

سفت کاری

(~.) (حامص.) انجام دادن کارهای پی سازی، دیوارچینی و پوشاندن سقف ساختمان. مق نازک کاری.

سفت گر

(سُ. گَ) (ص.) کسی که مروارید و مرجان و مانند آن‌ها را سوراخ کند.

سفتن

(سُ تَ) [ په. ]
۱- (مص م.) سوراخ کردن.
۲- (مص ل.) سوراخ شدن.

سفته

(س تَ یا تِ) (ص.)
۱- ستبر، غلیظ.
۲- محکم.
۳- جامه هنگفت و ستبر.۴ - (اِ.) تیر، پیکان نوک تیز.

سفته

(سُ تَ) (ص مف.)
۱- سوراخ کرده.
۲- کنایه از: سخن تازه.

سفته

(سُ تَ یا س تِ) (اِ.)
۱- سندی که به موجب آن مقدار بدهی و زمان پرداخت آن معین می‌گردد.
۲- دشت، اولین فروش کاسب.

سفته گوش

(سُ تَ) (ص مف.)
۱- کسی که گوشش را سوراخ کرده باشند.
۲- کنایه از: برده، غلام.

سفر

(س) [ ع. ] (اِ.)
۱- کتاب، کتاب بزرگ.
۲- هر یک از پنج کتاب اول عهد قدیم تورات.

سفرا

(سُ فَ) [ ع. سفراء ] (اِ.)جِ سفیر؛ رسولان، ایلچیان.

سفرجل

(سَ فَ جَ) [ ع. ] (اِ.) به، درختِ به.

سفره

(سُ رِ) [ ع. سُفَره ] (اِ.) پارچه‌ای که هنگام غذا خوردن، خوردنی‌ها را روی آن می‌چینند. ؛ ~ ابوالفضل سفره‌ای که نذر حضرت ابوالفضل عباس برادر امام حسین (ع) شده‌است. ؛~ عقد سفره‌ای که در مراسم ...

سفره خانه

(~. نِ) (اِمر.) اتاق غذاخوری، ناهارخوری.

سفری

(سَ فَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- لوازم سفر.
۲- مسافر.
۳- شاعرانی که در لشکر - کشی‌ها پادشاه را همراهی می‌کردند.

سفساف

(سَ) [ ع. ] (اِ. ص.)
۱- نابکار، هیچکاره.
۲- سخن بیهوده و بی معنی.

سفسطه

(سَ سَ طِ) (اِ.) مغالطه کردن برای وارونه نشان دادن حقایق.

سفسطی

(سَ فْ سَ) [ ع. ] (ص نسب.) سو - فسطایی، منسوب به سفسطه، آن که سفسطه کند (پیرو مکتب سوفسطایی).

سفط

(سَ فَ) [ معر. ] (اِ.) سبد، زنبیل.

سفل

(س یا سُ) [ ع. ] (اِمص.) پستی.