ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
سفین
(سَ فِ) [ ع. ] (ص.) شکافنده.
سفینه
(سَ نَ یا نِ) [ ع. سفینه ] (اِ.)
۱- کشتی.
۲- جُنگ، مجموعهای شامل اشعار.
سفیه
(سَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نادان.
۲- احمق.
۳- ابله.
سفیهی
(سَ) [ ع - فا. ] (حامص.) جهالت، نادانی، بلاهت.
سق
(سَ قّ) (اِ.) (عا.) سقف دهان، کام. ؛~ کسی را با چیزی برداشتن سخت عادت داشتن شخص به آن چیز.
سق زدن
(سَ. زَ دَ) (مص م.) (عا.) خوردن.
سق سیاه
(سَ قِّ) (ص.)(عا.) کسی که نفرینش د ر حق دیگران عملی شود.
سقا
(سَ قّ) [ ع. سقاء ] (ص.) فروشنده آب.
سقاخانه
(سَ. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) فرورفتگی کوچکی در دیوار مشرف به برخی گذرگاهها که در آن آب برای نوشیدن مردم گذاشته میشد و از نوعی حرمت دینی برخوردار بود.
سقاط
(سُ) [ ع. ] (ص.) افتاده، ریخته.
سقامت
(سَ مَ) [ ع. سقامه ] (مص ل.) بیمار شدن، مریض شدن، بیماری.
سقایت
(س یا سَ یَ) [ ع. سقایه ]
۱- (اِ.) جای آب دادن یا آب خوردن.
۲- ظرف آب یا شراب.
۳- (مص م.) آب یا شراب به دیگران دادن.
سقر
(سَ قَ) [ ع. ] (اِ.) دوزخ، جهنم.
سقراق
(سَ) [ تر. ] (اِ.) = سغراق: کاسه و کوزه لوله دار.
سقرگه
(سَ قَ گَ) [ ع. فا ] (اِمر.) دوزخ، جهنم.
سقز
(سَ قِّ) (اِ.) صمغ، صمغ درخت.
سقط
(سَ یا س قْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بچه نارس یا مرده که پیش از فرا رسیدن هنگام ولادت از شکم مادر خارج شود.
۲- برف.
۳- شبنم.
سقط
(سَ قَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) خطا.
۲- کالای پست.
۳- (اِمص.) رسوایی، فضیحت.
سقط
فروش (~. فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) خرده فروش.
سقط شدن
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- بی فایده شدن.
۲- مردن.