ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

صغر

(ص غَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) کوچک شدن.
۲- خوار شدن.
۳- (اِمص.) کم سالی، خردی، کوچکی.

صغری

(صُ را) [ ع. ] (ص.) مؤنث اصغر.
۱- زن کوچک تر.
۲- هر چیز کوچک.
۳- قضیه اول در منطق.

صغو

(صَ غْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) میل کردن، رغبت داشتن.
۲- (اِمص.) رغبت، میل.

صغیر

(صَ) [ ع. ] (ص.) کوچک، فرد. مق کبیر. ج. صغار.

صف

(صَ فّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- رده، رج، هر چیزی که با نظم و ترتیب در یک خط قرار گرفته باشد.
۲- گروه، دسته.
۳- ردیف، مرتبه.
۴- سوره شصت و یکم از قرآن کریم.
۵- جنگ. ج. صفوف.

صف

(~.) [ ع. ] (اِ.) ایوان خانه و دالان، صفه.

صف آرا

(ی) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که صف سربازان را آرایش دهد.

صف آرایی

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)۱ - تشکیل صف سربازان برای مبارزه.
۲- دسته بندی.

صف آشوب

(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) دلاور.

صف آوار

(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) جنگجو.

صف زدن

(صَ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) صف کشیدن.

صف شکستن

(~. ش کَ تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پراکنده کردن صف (دشمن).

صفا دادن

(صَ. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)
۱- طراوت دادن.
۲- تراشیدن موی صورت.

صفا داشتن

(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- پاک و بی غش بودن.
۲- زنده دل بودن.

صفا زدن

(صَ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) خوش باد گفتن.

صفا کردن

(صَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- آشتی کردن.
۲- عیش و عشرت کردن.

صفاء

(صَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پاک و بی غش شدن.
۲- (اِمص.) پاکیزگی.
۳- خلوص، یکرنگی.
۴- خوشی.
۵- طراوت.

صفار

(صَ فّ) [ ع. ] (ص.)۱ - رویگر.
۲- روی - فروش.

صفاصف

(صَ صَ) [ ع - فا. ] (ق مر.) صف‌های پشت سر هم.

صفاق

(ص) [ ع. ] (اِ.) پرده‌ای است دوجداره و دارای ترشح مخصوص در بین دو جدار که منضم به اعضای داخل بطن و لگن می‌باشد، صفاق اصل مزودرمی دارد و لایه مجاور به احشاء آن را صفاق احشایی و لایه ...