ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

غامیش گذاشتن

(گُ تَ) [ تر - فا. ] (مص ل.) کنایه از: مزاحم شدن.

غان

(اِ.) درختی است از تیره پیاله داران و از دسته غان‌ها که دارای برگ‌هایی با دمبرگ دراز و دندانه دار و نوک تیز می‌باشد. از پوست آن در برخی نقاط مخصوصاً در روسیه نوعی قطران بنام قطران غان می‌گیرند.

غانم

(نِ) [ ع. ] (اِ.) غنیمت گیرنده.

غانماً

(نِ مَنú) [ ع. ] (ق.) بهره گیرنده. ؛ سالماً ~ تندرست و بهره گیرنده.

غانی

[ ع. ] (ص.)
۱- بی نیاز.
۲- توانگر.

غانی

[ ع. ] (ص.) سرود گوینده.

غانیه

(یِ) [ ع. غانیه ] (ص.) مؤنث غانی
۱- زنی زیبا که نیاز به آرایش نداشته باشد.
۲- زن پاکدامن شوهردار.

غاو

(اِ.) نک غال.

غاوش

(وَ یا وُ)
۱- خیاری که برای تخم بگذارند تا بزرگ شود.
۲- خوشه انگور رسیده که برای تخم نگه دارند. غاوشو و غاش نیز گویند.

غاوشنگ

(شَ) (اِمر.) چوبی که بدان گاو را رانند.

غاوی

[ ع. ] (اِفا.) گمراه. ج. غاوون ؛ غوات.

غاژ

(اِ.) زاغچه.

غاژ کردن

(کَ دَ) (مص م.) نک غاز کردن.

غاژ کرده

(کَ دِ) (ص مف.) پنبه یا پشم زده و مهیا برای رشتن.

غاژدن

(دَ) (مص م.) نک غاز کردن.

غاک

(اِ.)
۱- صدای کلاغ.
۲- فتنه و آشوب.

غایات

[ ع. ] (اِ.) جِ غایت. پایان، نهایت‌ها.

غایب

(یِ) [ ع. غائب ] (اِفا.)
۱- کسی که حضور نداشته باشد.۲ - پنهان.
۳- سوم شخص.

غایب باز

(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) شطرنج باز حرفه‌ای که از راه دور و به واسطه دیگری مهره‌ها را حرکت دهد و حریف را مات کند.

غایت

(یَ) [ ع. غایه ] (اِ.)
۱- پایان، نهایت.
۲- مقصد، مقصود. ؛ ~ مطلوب نهایت آرزو، تمامی مطلوب.