ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
غازچران
(چَ) (ص فا.) (عا.) کسی که کار بیهوده انجام میدهد.
غازی
[ ع. ] (اِفا.) جنگ جو، کسی که در راه خدا میجنگد.
غازی
(ص.) معرکه گیر، رسن باز.
غازی خیری
(خَ) [ تر - ع. ] (اِمر.)
۱- پول طلایی که ترکان عثمانی در عراق رایج ساختند و قیمت آن برابر ۸۴ غروش بود.
۲- هر گونه سکه از طلا یا مس که آب طلا روی آن داده باشند.
غازی عتیق
(عَ) [ تر - ع. ] (اِمر.) پولی است که ترکان عثمانی در عراق رایج کردند و قیمت آن با ۹۵ غروش رایج برابر بود.
غاسق
(س) [ ع. ]
۱- (اِفا.) تاریک شونده.
۲- (اِ.)ماه.
۳- شب تاریک.
غاش
(ص.) فریفته، عاشق.
غاش
(اِ.) = غاوش:
۱- خیار بزرگی که برای تخم نگاه دارند.
۲- خوشه انگور نارسیده ؛ غوره.
غاش
[ ع. ] (اِفا.)
۱- غش کننده.
۲- کسی که مردم را بفریبد.
غاشیه
(یِ) [ ع. غاشیه ] (اِ.)
۱- سوره هشتادو هشتم از قرآن کریم دارای بیست و شش آیه.
۲- روپوش زین.
۳- قیامت.
غاشیه بر دوش
(~. بَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) مطیع.
غاشیه دار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- خادم.
۲- مطیع.
غاشیه کش
(~. کِ) [ ع. ] (ص فا.) خادم.
غاشیه کشیدن
(~. کِ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) خدمت کردن، فرمانبرداری کردن.
غاص
(صّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- انباشته، پُر.
۲- گروه بسیاری از مردم که یک جا گِرد هم آیند.
غاصب
(ص) [ ع. ] (اِفا.) غصب کننده.
غاصبانه
(ص نِ) [ ع - فا. ] (ق.) به صورت غصب، با زور.
غاغمیشی
[ مغ. ] (اِ.) بی التفاتی ؛ مق. سیور غامیشی.
غافر
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) از نامهای خداوند به معنای آمرزنده گناه.
غافل
(فِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- ناآگاه، بی خبر.
۲- نادان، بی خرد.