ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

غر زدن

(~. ~.) (مص م.) قر زدن ؛ فریفتن دختر یا زنی برای کامجویی از او.

غر زدن

(غُ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) با خشم و اعتراض زیر لب سخن گفتن.

غرا

(غَ رّ) [ ع. غراء ] (ص.) مؤنث اغر.
۱- سفید و روشن و درخشان از هر چیزی.
۲- فصیح، بلیغ.

غراب

(غُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زاغ.
۲- کلاغ.

غراب البین

(غُ بُ لْ بَ) [ ع. ] (اِ.) زاغ جدایی، زاغی که عرب مشاهده آن را شوم و سبب جدایی می‌داند.

غرابت

(غَ بَ) [ ع. غرابه ] (مص ل.)۱ - غامض بودن، پوشیده بودن.
۲- دور بودن.

غرابت داشتن

(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) عجیب بودن.

غرابی

(غُ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- نوعی خرما.
۲- نوعی نان شیرینی.

غرابیل

(غَ) [ ع. ] (اِ.) جِ غربال.

غرار

(غِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- دَم تیز شمشیر و نیزه.
۲- خواب اندک، هر چیز کم.
۳- کسادی بازار.

غرار

(غَ رّ) [ ع. ] (ص.) مکار، بسیار فریبنده.

غرارت

(غَ رَ) [ ع. غراره ]
۱- (مص ل.) غافل شدن.
۲- فریب خوردن.
۳- (اِمص.) غفلت.
۴- بی تجربگی.

غراره

(~.)(اِ.)جوالی که در آن کاه می‌ریزند.

غراره

(~.) [ ع. ] نک غرارت.

غراره

(غَ رِ یا رَ) (اِ.) عمل گرداندن آب در دهان برای شستشو.

غراش

(غَ) (اِ.)
۱- زخم ناشی از خراشیدگی.
۲- قهر، خشم.
۳- اندوه.

غراشیدن

(غَ دَ)
۱- (مص م.) خراشیدن.
۲- (مص ل.) خشم گرفتن.
۳- اندوه خوردن.

غراشیده

(غَ دِ) (ص مف.)
۱- خراشیده.
۲- خشمگین.

غرام

(غَ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) شیفتگی، عشق.
۲- آز.
۳- (اِ.) هلاک، عذاب.

غرامات

(غ َ) [ ع. ] (اِ.) جِ غرامت.