اشعار کوتاه

امروز چو حلقه مانده بیرون دریم (1143)

امروز چو حلقه مانده بیرون دریم
با حلقه حریف گشته همچون کمریم

چون حلقهٔ چشم اگر حریف نظریم
باید که ازین حلقهٔ در درگذریم

امروز همه روز به پیش نظرم (1144)

امروز همه روز به پیش نظرم
او بود از آن خراب و زیر و زبرم

از غایت حاضری چنین مهجورم
وز قوت آن بیخبری بیخبرم

امروز یکی گردش مستانه کنم (1145)

امروز یکی گردش مستانه کنم
وز کاسهٔ سر ساغر و پیمانه کنم

امروز در این شهر همی گردم مست
می‌جویم عاقلی که دیوانه کنم

امشب که حریف دلبر دلداریم (1146)

امشب که حریف دلبر دلداریم
یارب که چها در دل و در سر داریم

یک لحظه گل از چمن همی افشانیم
یک دم به شکرستان شکر میکاریم

امشب که حریف مشتری و ماهم (1147)

امشب که حریف مشتری و ماهم
با مه‌رویان چون شکر همراهم

سرمست شراب بزم شاهنشاهم
امشب همه آنست که من می‌خواهم

امشب که شراب جان مدامست مدام (1148)

امشب که شراب جان مدامست مدام
ساقی شه و باده با قوامست قوام

اسباب طرب جمله تمامست تمام
ای زنده‌دلان خواب حرامست حرام

امشب که غم عشق مدامست مدام (1149)

امشب که غم عشق مدامست مدام
جام و می لعل با قوامست قوام

خون غم و اندیشه حلالست حلال
خواب و هوس خواب حرامست حرام

امشب که مه عشق تمامست تمام (1150)

امشب که مه عشق تمامست تمام
دلدار فرو کرده سر از گوشهٔ بام

امشب شب یاد است و سجود است و قیام
چون باده و می خواب حرامست حرام

امشب که همی رسد ز دلدار سلام (1151)

امشب که همی رسد ز دلدار سلام
بر دیده و دل خواب حرامست حرام

ماند به سر زلف تو کز بوی خوشت
می‌آورد عطار ز بیم از در و بام

امشب همه شب نشسته اندر حزنم (1152)

امشب همه شب نشسته اندر حزنم
فردا بروم مناره را کارد زنم

خشم آلودست اگرچه با ماست صنم
در چاه رسیده‌ام ولی بی‌رسنم