رباعی

عشق تو گرفته آستین می‌کشدم (1265)

عشق تو گرفته آستین می‌کشدم
واندر پی یار راستین می‌کشدم

وانگه گوئی دراز تا چند کشی
با عشق بگو که همچنین می‌کشدم

عمری رخ یکدگر بدیدیم به چشم (1266)

عمری رخ یکدگر بدیدیم به چشم
امروز که درهم نگریدیم به چشم

وانگه گوئی دراز تا چند کشی
با عشق بگو که همچنین میکشدم

فانی شدم و برید اجزای تنم (1267)

فانی شدم و برید اجزای تنم
می‌چرخ که بر چرخ بد اول وطنم

مستند و خوشند و می‌پرستند همه
در عیب از این وحشت و زندان که منم

فرمود که دست و پا بکاری بزنیم (1268)

فرمود که دست و پا بکاری بزنیم
تا می نرود دو دست بازی بزنیم

چون در تو زدیم دست از این شادی را
پس چون نزنین دست آری بزنیم

قد صبحنا اللله به عیش و مدام (1269)

قد صبحنا اللله به عیش و مدام
قد عیدنا العید و مام صیام

املا قدحا وهات یا خیر غلام
کی یسکرنا ثم علی‌الدهر سلام

قاشانیم و لاابالی حالیم (1270)

قاشانیم و لاابالی حالیم
فتنه شدگان ازال آزالیم

جانداده به عشق رطل مالامالیم
صافی بخوریم و درد بر سر مالیم

قومیکه چو آفتاب دارند قدوم (1271)

قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
در صدق چو آهنند و در لطف چو موم

چون پنجهٔ شیرانهٔ خود بگشایند
نی پرده رها کنند و نی نقش و رسوم

گاه از غم دلبران بر آتش باشم (1272)

گاه از غم دلبران بر آتش باشم
گاه از پی دوستان مشوش باشم

آخر بچه خرمی زنم راه نشاط
آخر به کدام دلخوشی خوش باشم

گاهی ز هوس دست زنان میباشم (1273)

گاهی ز هوس دست زنان میباشم
گاه از دوری دست گزان میباشم

در آب کنم دست که مه را گیرم
مه گوید من بر آسمان میباشم

گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم (1274)

گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم
وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم

ور با لب خشک عشق را خشک آریم
این چشمهٔ چشم همچو جو را چه کنیم